مهدى است كه رسول خدا ( ص ) به [ ظهور ] او مژده داده است و او قائم اهل بيت است .
سپس مدعى شد كه على بن حسين عليه السلام همين محمد بن عبد الله را وصى خود قرار داده است .
مغيره پس از آن به كوفه آمد و شعبده بازى مى كرد . او مردم را به عقيده خود فرا خواند و آنان را فريفت و گمراه ساخت و گروه بسيارى از او پيروى كردند .
مغيره به دروغ مدعى شد كه محمد بن عبد الله به او اجازه داده است مردم را خفه كند و به آنان در صورت لزوم زهر بياشاماند ، و او ياران خود را گسيل مى داشت كه نسبت به مردم همان گونه رفتار مى كردند . برخى از ياران مغيره به او گفتند : ما كسانى را كه نمى شناسيم خفه مى كنيم . گفت : در اين مورد بر شما گناهى نيست اگر از ياران خودتان باشد كه او را زودتر به بهشت فرستادهايد و اگر از شما نباشد زودتر او را روانه دوزخ كردهايد . به همين سبب منصور دوانيقى محمد بن عبد الله را خناق [ بسيار خفه كننده ] لقب داده بود و آنچه را كه مغيره به دروغ ادعا مى كرد منصور بر محمد بن عبد الله مى بست .
پس از مغيره كار غلات بالا گرفت و آنان در غلو بيشتر سخن گفتند و مدعى شدند كه ذات خداوند مقدس در گروهى از فرزند زادگان امير المومنين عليه السلام حلول كرده است و منكر برانگيخته شدن و زنده شدن پس از مرگ شدند و ثواب و عقاب را از معتقدات خود حذف كردند و گروهى از ايشان گفتند : ثواب و عقاب همان خوشيها و رنجهاى اين جهانى است . آنگاه از اين معتقدات قديمى كه پيشگامان غلات به آن اعتقاد داشتند مذاهب و معتقدات زشت تر و نارواتر كه اعقاب ايشان به آن معتقد نبودند پديد آمد ، تا آنجا كه فرقه معروف « نصيريه » پديد آمد و اين فرقه را محمد بن نصير نميرى كه از اصحاب امام حسن عسكرى بود به وجود آورد و فرقه ديگرى كه به « اسحاقيه » معروف اند و آن را اسحاق بن زيد بن حارث كه از اصحاب عبد الله بن معاويه بن عبد الله بن جعفر بن ابى طالب است پديد آورد . او معتقد به حلال و مباح بودن بسيارى از محرمات گرديد و تكاليف را اسقاط كرد و براى على عليه السلام شركت در رسالت پيامبر ( ص ) را به گونه ديگرى ، غير از آنچه از ظاهر اين سخن فهميده مىشود و مردم استنباط مى كنند ، ثابت مى كرد .
محمد بن نصير از ياران حسن بن على بن محمد ابن الرضا - حضرت امام حسن عسكرى - بود و چون امام حسن رحلت فرمود ، او مدعى وكالت پسر امام حسن كه
جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 83
مساهمون: ابن أبي الحديد
ص٨٣