سليمان بن ابى شيخ ، از هيثم بن معاويه ، از عبد العزيز بن ابان ، از عبد الواحد بن ايمن مكى نقل مىكند كه مى گفته است : حضور داشتم كه حسن بن على بن - محمد بن حنفيه اين رساله را املاء مى كرد و ضمن آن مى گفت : از جمله سخنان اين سبئيان يكى هم اين است كه مى گويند : ما به وحيى راهنمايى و هدايت شدهايم كه مردم از آن فرو ماندهاند و به علمى دست يافتهايم كه از ايشان پوشيده مانده است و آنان چنين تصور باطلى دارند كه پيامبر ( ص ) نه دهم وحى را پوشيده داشته است ، و حال آنكه اگر قرار بود پيامبر ( ص ) چيزى را از آنچه خداوند بر او نازل فرموده است پوشيده بدارد ، موضوع زينب همسر زيد و اين آيه را كه خداوند در سوره تحريم مى فرمايد : « در جستجوى رضايت و خرسندى همسرانت هستى » پوشيده مى داشت . سپس مغيرة بن سعيد وابسته قبيله بجيله ظهور كرد و او خواست سخنى تازه بگويد و مردمى را بفريبد و به آن وسيله به هدفهاى دنيايى خود برسد و درباره على ( ع ) بسيار غلو كرد و گفت : على اگر بخواهد مىتواند اقوام عاد و ثمود و همه اقوام ديگرى را كه در اين ميان بودهاند زنده كند .
على بن محمد نوفلى نقل مىكند كه مغيرة بن سعيد به حضور ابو جعفر محمد بن - على بن حسين عليهم السلام آمد و گفت : تو به مردم بگو من علم غيب دارم و من از درآمد عراق به تو مى دهم . ابو جعفر باقر ( ع ) او را سخت از حضور خود راند و سخنانى به او گفت كه او را ناخوش آمد و از پيش او برگشت . مغيره سپس پيش ابو هاشم عبد الله بن محمد بن حنفيه - كه خدايش رحمت كناد - رفت و همان سخن را گفت . ابو هاشم كه مردى نيرومند و قوى دست بود برجست و مغيره را تا حد مرگ زد ، او مدتى خود را معالجه كرد تا بهبود يافت . مغيره سپس نزد محمد بن عبد الله بن - حسن بن حسن - كه خدايش رحمت كناد - رفت ، محمد مردى خاموش بود كه كمتر سخن مى گفت . مغيره همان سخنانى را كه بر آن دو گفته بود به او هم گفت .
محمد سكوت كرد و هيچ پاسخى به او نداد ، مغيره از خانه محمد بيرون آمد و به سكوت و خاموشى او طمع بست و گفت : گواهى مى دهم كه ابن محمد همان
جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 82
مساهمون: ابن أبي الحديد
ص٨٢