بحثى كلامى درباره مذهب خوارج و اينكه به اعتقاد آنان كسانى كه مرتكب گناه كبيره شوند كافرند آورده و آيات قرانى مورد استناد و استشهاد خوارج را نقل كرده و استدلال آنان را به آن رد كرده است . سپس فصلى درباره غلات شيعه و نصيريه و فرقههاى ديگر آورده است كه هر چند بحث ملل و نحل است و بحث تاريخى صرف نيست ولى ترجمه آن براى خوانندگان گرامى خالى از فايده نيست . ] كسانى كه درباره على عليه السلام غلو كردهاند در هلاكت افتادهاند ، همچنان كه غلو كنندگان درباره عيسى بن مريم عليه السلام هلاك شدهاند ، محدثان روايت كردهاند كه پيامبر ( ص ) به على ( ع ) فرمودهاند : « در تو مثلى از عيسى بن مريم است .
يهوديان او را چندان دشمن داشتند كه به مادرش تهمت و بهتان زدند و مسيحيان او را چندان دوست داشتند كه فراتر از قدر و منزلتش بردند » .
امير المومنين عليه السلام گرفتار گروهى از اصحاب خود شد كه با اغواى شيطان از حد محبت و دوستى او بيرون شدند و به خداى خود كافر گشتند و آنچه را پيامبرشان آورده بود انكار كردند و مدعى الوهيت على شدند و به او گفتند : تو خالق و رازق مايى ، على عليه السلام از ايشان خواست توبه كنند و مدتى منتظر توبه آنان ماند و سپس تهديدشان كرد و آنان همچنان بر گفته و عقيده خود پافشارى كردند . او نخست براى آنان گودالهايى حفر كرد كه در آن به آنان دود بدهد به اميد آنكه از عقيده خويش بازگردند و آنان از اين كار خوددارى كردند در نتيجه آنان را سوزاند و در اين باره چنين فرمود : « هان مرا نمى بينيد كه چون كار بسيار زشتى ديدم خندقهايى حفر كردم و آتش برافروختم و قنبر را فرا خواندم » ابو العباس احمد بن عبيد الله بن عمار ثقفى ، از محمد بن سليمان بن حبيب مصيصى - كه معروف به نوين است - و از على بن محمد نوفلى از قول مشايخ او نقل مىكند كه مى گفته است : على عليه السلام از كنار گروهى گذشت كه روز ماه رمضان آشكارا چيزى مى خوردند ، على ( ع ) از آنان پرسيد : مسافريد يا بيمار گفتند :
جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 80
مساهمون: ابن أبي الحديد
ص٨٠