تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 81

مساهمون:

ص٨١
هيچكدام . فرمود : آيا از اهل كتاب هستيد و جزيه مى پردازيد و در ذمه مسلمانانيد گفتند : نه . فرمود : پس به چه دليل در روز ماه رمضان چيزى مى خوريد آنان برخاستند و گفتند : تو تويى - با اين سخن به ربوبيت على ( ع ) اشاره مى كردند . على ( ع ) از اسب خود فرود آمد و چهره به خاك نهاد و گفت : اى واى بر شما كه من بنده‌اى از بندگان خدايم ، از خدا بترسيد و به اسلام برگرديد . آنان نپذيرفتند . او ايشان را مكرر به راه راست فرا خواند ، نپذيرفتند و بر كفر خود پايدار ماندند . على ( ع ) برخاست و فرمود : آنان را استوار ببنديد و كارگران و هيمه و آتش بياوريد و دستور داد دو خندق كندند كه يكى سربسته و ديگرى سرگشوده بود ، در خندق سرگشوده هيمه ريختند و آتش زدند و ميان آن خندق و خندق سرپوشيده راهى گشودند و بدان گونه نخست به آنان دود دادند و على ( ع ) شخصا آنان را فرا خواند و سوگندشان داد كه از عقيدهء خود برگردند ، باز نگشتند و نپذيرفتند . آن گاه بر آنان آتش افكند و همگى در آتش سوختند و شاعر در اين باره چنين سروده است . « اينك كه مرگ مرا در آن دو خندق نيفكند هر كجا مى خواهد درافكند ، هر گاه هيمه و آتش براى ما برافروخته شود مرگ نقد است و نسيه نيست » . گويد : على عليه السلام از جاى خود برنخاست تا آنان همگى سوخته شدند . اين ادعا و سخن حدود يك سال پوشيده ماند و سپس عبد الله بن سبأ كه يهودى بود و تظاهر به اسلام مى كرد پس از وفات امير المومنين ظهور كرد و آن را دوباره آشكار ساخت ، گروهى از او پيروى كردند كه به « سبئيه » معروف اند . آنان معتقد بودند كه على عليه السلام نمرده بلكه مقيم آسمان است و صداى رعد و برق آواى اوست . آنان هرگاه بانگ رعد مى شنيدند مى گفتند : اى امير المومنين سلام بر تو باد . آنان در مورد رسول خدا ( ص ) بدترين سخن را گفتند و زشت ترين افترا را بر آن حضرت بستند و گفتند : نه دهم وحى را پوشيده داشت و اظهار نكرد . اين سخن آنان را حسن بن محمد بن حنفيه - كه خداى از او خشنود باد - در رساله‌اى كه درباره « ارجاء » تأليف كرده آورده و رد كرده است .