تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 49

مساهمون:

ص٤٩
مساوى شده‌ايم ، آنچه كه شما را در مورد ما به طمع مى اندازد ما را هم در مورد شما به طمع وامى دارد و آنچه شما را نااميد مىكند ما را نيز از شما نااميد مى سازد . آرزو داشتيم كه بدين گونه نباشد و كمتر از اين را هم هراس داشتيم . شما در برخورد امروز خود با ما به تندى ديروز نيستيد و فردا به تندى امروز نخواهيد بود . ما به آنچه از ملك شام در دست داريم قناعت كرده‌ايم ، شما هم به آنچه از ملك عراق در دست داريد قناعت كنيد و قريش را باقى نگهداريد كه از مردان آن فقط شش تن باقى مانده‌اند دو مرد در شام ، دو مرد در عراق ، و دو مرد در حجاز ، آن دو تن كه در شام باقى مانده‌اند : من و عمرو عاص هستيم و آن دو تن كه عراق مانده‌اند تو و على هستيد و آن دو تن كه در حجازند سعد بن ابى وقاص و عبد الله بن عمرند ، از اين شش تن دو تن با تو مخالف و دو تن ديگر در مورد تو متوقف هستند و تو سالار اين جمعى و اگر مردم پس از عثمان با تو بيعت مى كردند ما با تو زودتر و شتابانتر از بيعت با على بيعت مى كرديم . چون اين نامه به ابن عباس رسيد او را خشمگين ساخت و گفت : تا چه هنگام بايد پسر هند عقل مرا بسنجد و تا چه هنگام بايد در آنچه در دل دارم دندان به جگر نهم و براى معاويه چنين نوشت : ما بعد ، نامه‌ات به من رسيد و آن را خواندم . آنچه نوشته بودى كه ، به نظر تو ، ما در مورد آزردن و بدى كردن نسبت به ياران عثمان بن عفان شتاب مى كنيم و حكومت بنى اميه را خوش نداريم ، به جان خودم سوگند كه هنگامى كه عثمان از تو يارى خواست و او را يارى ندادى به آنچه مى خواستى رسيدى و كارت به آنجا كشيد كه كشيد . پسر عمويت وليد بن عقبه كه برادر عثمان هم هست گواه ميان من و توست ، اما طلحه و زبير ، نخست مردم را بر عثمان شوراندند و راه نفس كشيدنش را بستند و سپس خروج كردند و بيعت با على را شكستند و به جستجوى حكومت برآمدند و ما با آن دو به سبب پيمان شكنى ، آن چنان كه با تو به سبب ستمگرى و سركشى ات ، جنگ كرديم . اما اين سخن تو كه از قريش جز شش تن باقى نمانده‌اند ، اشتباه مى كنى كه مردان قريش چه بسيار بودند و چه بسيار افراد پسنديده كه از ايشان هنوز بر جاى هستند ، و بسيارى از گزيدگان قريش كه با تو جنگ كردند و فقط كسانى از يارى ما باز ايستادند كه از يارى تو نيز خوددارى كردند . اما