« گرفتارى به دراز كشيد و پس از خداوند اميدى جز به مدارا و نرمش ابن - عباس نيست . براى او سخن كسى را كه به دوستى او اميد بسته است بگوييد ، كه بهره خود را فراموش مكن كه فراموشكار زيانكار است . جانم فدايت پيش از آنكه گرفتارى كمرشكن ، كه براى آن هيچ اميد و درمانى نيست ، فرا - رسد چارهيى بينديش كه مردم عراق و شام با چنان جنگ درهم شكنندهاى هرگز مزه زندگى را نخواهند چشيد . . . » چون اين نامه به ابن عباس رسيد آن را بر امير المومنين عليه السلام عرضه داشت ايشان خنديد و فرمود : خدا پسر عاص را بكشد اى ابا عبد الله ، چه چيز او را به تو فريفته و اميدوار ساخته است پاسخش بده و بايد پاسخ شعرش را فضل بن - عباس كه شاعر است بدهد .
ابن عباس براى عمرو چنين نوشت : اما بعد ، من هيچكس از اعراب را بى آرزم تر از تو نديدهام و نمى دانم ، معاويه تو را به هوس افكند و دين خود را به بهاى اندكى به او فروختى ، و به سبب طمع به دنيا مردم را به ترديد و اشتباه انداختى ، دنيا را همچون دنيا داران بزرگ كردى ، در عين حال چنين مى پندارى كه از آن همچون پارساريان ، پاك و پاكيزهاى ، اگر در آنچه مى گويى راست گفتارى ، به خانه خود برگرد و طمع به مصر و توجه به دنياى فانى را رها كن . و بدان كه در اين جنگ معاويه هرگز چون على ( ع ) نيست كه على جنگ را با حق شروع كرد و با عذر و بهانه به پايان برد و حال آنكه معاويه آن را با ستم شروع كرد و به خطا و خود كامگى به پايان برد .
مردم عراق هم در اين جنگ چون مردم شام نيستند ، عراقيان با على كه از آنان بهتر است . بيعت كردند و حال آنكه شاميان با معاويه كه خود از او بهترند بيعت كردند ، من و تو نيز در آن برابر نيستيم كه من خدا را قصد كردهام و تو مصر را و مى دانى چه چيزى تو را از من دور ساخته است و من نمى دانم چه چيزى تو را اين چنين به معاويه نزديك ساخته است . اينك اگر آهنگ شر و فتنه دارى ما در آن كار بر تو پيشى نمى گيريم و اگر آهنگ خير دارى تو بر آن از ما پيشى نخواهى جست .
و السلام .
جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 47
مساهمون: ابن أبي الحديد
ص٤٧