تو دستور نداده بودم كه سخن نگويى [ ] مروان خاموش شد و عثمان از منبر فرود آمد .
خطبه ( 166 )
از سخنان آن حضرت ( ع ) در بيان شگفتيهاى آفرينش طاووس اين خطبه با عبارت « ابتدعهم خلقا عجيبا من حيوان و موات » ( خداوند متعال موجودات را از جانور و جماد [ زنده و مرده ] بيافريد ) ، شروع مىشود .
[ اگر چه هيچ بحث تاريخى مطرح نشده است ولى چند نكته در آن آمده است . ] مى گويم : طاووس در مدينه نبوده است و امير المومنين عليه السلام آن را در كوفه ديده است كه در آن هنگام هر چيز گزينه را به كوفه مى آوردهاند و هداياى ارسالى پادشاهان از گوشه و كنار در آن جمع مى شده است .
[ ابن ابى الحديد سپس از كتابهاى الحيوان جاحظ و شفاء ابن سينا پارهيى از ويژگيهاى اين پرنده را نقل كرده است كه از جمله عمر متوسط و چگونگى تخمگذارى آن است .
در دنباله همين خطبه كه در وصف بهشت است او روايتى درباره امير المومنين عليه السلام آورده كه چنين است : ] زمخشرى در كتاب ربيع الابرار اين چنين روايت كرده است - و مذهب زمخشرى در اعتزال و نصرت او در مورد عقايد ياران معتزلى ما معلوم است و انحراف او از شيعه و بى ارزش شمردن گفتههاى آنان نيز آشكار است ، او مى گويد : پيامبر ( ص ) فرموده است « هنگامى كه مرا به معراج بردند جبريل دست مرا گرفت و بر فرشى از فرشهاى بهشت نشاند و گلابى يا بهى به من داد ، همانگونه كه من آن ميوه را در دست خود مى چرخاندم از هم گشوده شد ، دوشيزهيى از آن بيرون آمد كه زيباتر و نكوتر از آن نديده بودم ، بر من سلام داد . گفتم : تو كيستى گفت : راضيه مرضيهام كه خداوند جبار مرا از سه عنصر آفريده است : بخش بالاى بدنم