كه معاويه بيشتر از يرفا ، غلام عمر ، از عمر مى ترسيد گفت آرى همين گونه است .
على فرمود : ولى معاويه كارها را بدون نظر و اطلاع تو انجام مىدهد و به مردم مى گويد : اين كار به فرمان عثمان است و تو اين موضوع را مى دانى و هيچ گونه اعتراضى بر او نمى كنى .
على عليه السلام برخاست و رفت . عثمان هم از پى او بيرون آمد و بر منبر نشست و براى مردم خطبه ايراد كرد و چنين گفت : اما بعد ، هر كار را آفتى و هر چيز را آسيبى است . آفت اين امت و آسيب اين نعمت گروهى عيبجو و طعنه زنندهاند كه آنچه را خوش مى داريد براى شما آشكار مى سازند و آنچه را خوش نمى داريد از شما پوشيده مى دارند ، آنان براى شما سخنى مى گويند و شما هم همان را مى گوييد ، همچون شتر مرغ كه از نخستين بانگ زننده پيروى مىكند و خوشترين آبشخورها در نظرش دورترين آن است ، جز آب تيره ننوشند و جز گل آلودگى نخواهند .
همانا به خدا سوگند كارهايى را بر من عيب مى گيريد كه همان ها را براى پسر خطاب مى پسنديديد و به آن اقرار داشتيد در حالى كه او شما را لگد كوب مى كرد و با دست خود مى زد و با زبان خود شما را سركوب مى كرد ناچار در آنچه خوش و ناخوش مى داشتيد تسليم او بوديد . اما من با شما نرمى كردم و شانه فروتنى فرو آوردم و دست و زبان خويش را از شما باز داشتم ، نسبت به من گستاخ شديد . همانا به خدا سوگند ، ياران من نزديكتر و جمع من بيشتر و نيرومندترند و اگر استمداد كنم پاسخ مثبت مى دهند . اينك افرادى نظير خودتان فراهم آوردهام و به شما دندان نشان خواهم داد و ممكن است شما موجب رفتارى از من شويد كه آن را خوش نمى دارم و سخنانى بگويم كه تاكنون نگفتهام . بنابر اين زبان از من بداريد و سرزنش و خرده گيرى از حاكمان را بس كنيد . شما چه حقى را از دست دادهايد به خدا سوگند من در مورد رسيدن به كسانى كه پيش از من بودهاند كوتاهى نكردهام و نمى ديدم كه در آن مورد اختلاف داشته باشيد . پس شما را چه مىشود ، دردتان چيست در اين هنگام مروان بن حكم برخاست و گفت : اگر هم بخواهيد ميان خود و شما شمشير را حاكم مى كنيم . عثمان گفت : خاموش باش كه خدايت خاموش بداراد مرا با ياران خودم واگذار . سخن گفتن تو در اين مورد چه معنى دارد مگر به
جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 337
مساهمون: ابن أبي الحديد
ص٣٣٧