نزديكتريم اين كار را كردند و پيش از خود ديگرى را بر ما برگزيدند . اگر على عليه السلام به او پاسخ مى داد « آرى با آنكه به من و نام من در زندگى رسول - خدا ( ص ) تصريح شده است » پاسخ او را نداده بود كه آن مرد اسدى نپرسيده بود « آيا در اين مورد بر تو نصى شده است » ، همچنين نپرسيده بود « آيا رسول - خدا در مورد خلافت كسى تصريح فرموده است يا نه » بلكه پرسيده بود « چرا قوم ، شما را از حكومت كنار زدند و حال آنكه شما به معدن و چشمه دين از آنان نزديك تر بوديد » و امير المومنين به او پاسخى كه منطبق سوال اوست داده و او را نرم ساخته است و اگر براى او تصريح به نص مى كرد و باطن امر را با تفصيل براى او نقل مى كرد او از على رويگردان مى شد و او را متهم مى كرد و سخنش را نمى پذيرفت و به تصديق گفتارش كشيده نمى شد و در تدبير كار مردم و رهبرى سزاوارتر است به گونهيى پاسخ داده شود كه موجب رويگردانى و طعنه نگردد .
خطبه ( 165 )
از سخنان آن حضرت ( ع ) از جمله گفتار على ( ع ) براى عثمان بن عفان ، است ، گفتهاند هنگامى كه مردم پيش امير المومنين عليه السلام آمدند و از آنچه بر عثمان عيب مى گرفتند شكايت كردند و از على ( ع ) خواستند از سوى آنان با عثمان گفتگو كند و از او بخواهد كه مردم را از خود خشنود گرداند . آن حضرت نزد عثمان رفت و به او چنين فرمود : « ان الناس ورايى و قد استسفرونى بينك و بينهم و الله ما ادرى ما اقول لك . . . » ( همانا مردم پشت سر من هستند و خواستهاند مرا ميان خودشان و تو سفير قرار دهند . به خدا سوگند ، نمى دانم به تو چه بگويم . . . )