بينوايان مدينه قرار دهد كه پيش مردم دست نياز بر آورد و اينكه على را كه در نظرش بسيار گرامى و بزرگ بوده و حال او در نظر پيامبر معلوم است همچون ابو هريره دوسى و انس بن مالك انصارى قرار دهد كه اميران در مورد خون و آبرو و جان او و فرزندانش هر گونه مى خواهند فرمان دهند و او نتواند از خود دفاع كند و بر سرش صد هزار شمشير كشيده باشند تا سوز جگر خود را نسبت به او فرو نشانند ، به ويژه كه آنان دوست مى داشتند خون على را با دهانهاى خود بياشامند و گوشت او را با دندانهاى خود پاره پاره كنند و بخورند ، چرا كه فرزندان و برادران و پدران و عموهاى ايشان را كشته بود و چندان روزگارى از آن نگذشته بود و هنوز زخمها بهبود نيافته و بر آن پوست تازه بر نيامده بود .
به نقيب ابو جعفر گفتم : همانا در آنچه گفتى نيكو از عهده بر آمدى جز اينكه گفتار على عليه السلام دلالت بر آن دارد كه نصى در مورد او نبوده است . مگر نمى بينى كه مى گويد « ما از لحاظ نسب والاتريم و وابستگى ما به رسول خدا استوارتر است » و حجت و برهان را در نسب و شدت قرب قرار داده است و حال آنكه اگر نصى بر او شده بود به جاى اين سخن مى فرمود « و من كسى هستم كه بر من تصريح شده و نام من برده شده است » . خدايش رحمت كند چنين پاسخ داد : على عليه السلام پاسخ آن مرد را از همان جهتى كه معتقد بوده و مى دانسته است داده است نه از آن جهتى كه آن را نمى دانسته و به آن معتقد نبوده است . مگر نمى بينى كه مرد اسدى از او پرسيده است : چگونه قوم شما ، شما را از اين مقام راندند و حال آنكه شما به آن مقام سزاوارتريد و منظورش سزاوارتر بودن آنان از جهت عزت و خويشاوندى و اينكه در واقع پاره تن پيامبر بودهاند بوده است و آن مرد اسدى به هيچ روى تصور وجود نص را نمى كرده و به آن معتقد نبوده است و به خاطرش خطور نمى كرده و اگر اين موضوع در انديشه و خاطرش مى بود به على ( ع ) مى گفت : چرا مردم تو را از اين مقام كنار زدند و حال آنكه رسول خدا ( ص ) در مورد تو تصريح فرموده است . او چنين سخنى نگفته بلكه سخنى گفته است كه در مورد همه افراد بنى هاشم است و پرسيده است : چگونه قوم شما را از اين كار كنار زدند و حال آنكه شما به اعتبار اينكه هاشمى و نزديكان رسول خداييد به آن سزاوارتر بوديد ، و على ( ع ) پاسخى به او داده است كه مورد نظر مرد اسدى بوده است و گفته است : آرى با آنكه ما از ديگران به رسول خدا
جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 334
مساهمون: ابن أبي الحديد
ص٣٣٤