كيستند آيا منظور روز سقيفه است يا روز شورا ابو جعفر كه خدايش رحمت كناد با آنكه شيعه و علوى بود مردى با انصاف و سخت خردمند بود ، او گفت : مقصود روز سقيفه است .
گفتم : دل من به من اجازه نمى دهد كه اصحاب پيامبر ( ص ) را چنين تصور كنم كه با پيامبر ( ص ) مخالفت و نص را رد كنند و ناديده بگيرند .
گفت : من هم روا نمى دارم كه به پيامبر ( ص ) نسبت دهم امر امامت را مهمل داشته باشد و مردم را سرگشته و بيهوده رها فرمايد و حال آنكه هيچ گاه از مدينه بيرون نمى رفت مگر آنكه اميرى بر آن مى گماشت و اين كار در حالى صورت مى گرفت كه پيامبر ( ص ) زنده بود و از مدينه هم چندان دور نبود ، چگونه ممكن است براى پس از مرگ كه قادر به جبران آنچه پيش بيايد نيست كسى را امير نكند .
سپس گفت : هيچ كس از مردم در اينكه پيامبر ( ص ) خردمند و كامل عقل بوده است ترديد ندارد ، عقيده مسلمانان كه درباره او معلوم است ، يهوديان و مسيحيان و فلاسفه همچنين گمان دارند كه او حكيمى در حكمت تمام است و داراى انديشهيى استوار ، ملتى را بر پا ساخته است و دين و آيينى فراهم آورده است و با عقل و تدبير خويش پادشاهى بزرگى را بنا نهاده است ، و اين مرد خردمند كامل ، خوى و غريزه اعراب را نيكو مى شناخته و خونخواهى و كينه توزى آنان را ، هر چند پس از سالهاى دراز باشد ، مى دانسته است كه هر گاه كسى مردى از خاندانى از قبيله را بكشد ، اهل و خويشاوندان و نزديكان مقتول در جستجوى قاتل بر مى آيند تا او را بكشند و انتقام خون خويش را بگيرند و اگر به خود قاتل دست نيابند برخى از نزديكان و افراد خانواده قاتل را مى كشند و اگر به هيچ يك از آنان دست نيابند فرد يا گروهى از قبيله قاتل را مى كشند هر چند از نزديكان قاتل نباشند و اسلام اين سرشت و خوى آنان را كه در طبيعت ايشان استوار بود چندان تغيير نداده بود و غرائز آنان همچنان به حال خود باقى بود . پس چگونه ممكن است شخص عاقل تصور كند كه پيامبر ( ص ) ، يعنى آن شخص عاقل كامل كه اعراب و به ويژه قريش را سوگوار كرده است كسى كه او را در ريختن آن خونها و كشتن آنان و برانگيختن كينهها يارى داده و نزديكترين پسر عمو و داماد اوست و پيامبر ( ص ) به خوبى مى دانسته است كه او هم به زودى مانند ديگر مردم خواهد مرد ، پسر عموى خود را به حال خو رها كند در حالى كه دخترش در خانه اوست و از او دو پسر دارد ، كه پيامبر از شدت محبت و دلبستگى ،
جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 332
مساهمون: ابن أبي الحديد
ص٣٣٢