پيراهن از من خريد و به غلام خود فرمود : هر كدام را مى خواهى انتخاب كن او يكى را برداشت و على هم ديگرى را برداشت و پوشيد و آستين خود را كشيد و متوجه شد بلند است ، فرمود اين مقدار را قطع كن و من بريدم و آن را درهم پيچيد و رفت .
همچنين احمد كه خدايش رحمت كناد از قول صمال بن عمير نقل مىكند كه مى گفته است : پيراهن على عليه السلام را كه در آن ضربت خورده بود ديدم ، كرباس سبيلانى بود و ديدم كه خونش بر آن رسوب كرده بود همچون اثر و بلكه روغن .
همچنين احمد كه خدايش رحمت كناد مى گويد : هنگامى كه عثمان كسى را پيش على عليه السلام گسيل داشت تا او را فرا خواند ، على را در حالى ديد كه عبايى را ازار خويش قرار داده و ريسمانى بر كمر بسته و به شتر خود رسيدگى مى - كند .
در اين مورد اخبار فراوان است و همين مقدار كه ذكر كرديم كفايت است .
خطبه ( 162 )
از سخنان آن حضرت ( ع ) اين خطبه با عبارت « ابتعثه بالنور المضى و البرهان الجلى » « خداوند او را با نور رخشان و حجت آشكار مبعوث فرمود » شروع مىشود و ضمن آن آمده است « . . . و هجرته بطيبة » .
مى گويم : « طيبة » نام مدينه است . نام پيشين آن يثرب بود و پيامبر ( ص ) آن را طيبة ناميد ، و از جمله چيزها كه مردم بدان سبب يزيد بن معاويه را كافر شمردند اين بود كه براى مخالفت با رسول خدا ( ص ) نام آن شهر را « خبيثة » نهاد .