تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 327

مساهمون:

ص٣٢٧
صورتى را ترسيم كند در قيامت به او تكليف مىشود كه در آن روح بدمد و چون بگويد نمى توانم ، عذاب خواهد شد » . اينكه امير المومنين على ( ع ) درباره پيامبر ( ص ) فرموده است كه « هيچ سنگى بر سنگى ننهاد » همان چيزى است كه در اخبار صحيح آمده است كه پيامبر ( ص ) از دنيا بيرون شد در حالى كه هيچ خشتى بر خشتى ننهاد . م در اخبار على عليه السلام كه آنها را ابو احمد بن حنبل در كتاب فضائل آورده است و من آن اخبار را از قول قريش بن سبيع بن مهناى علوى ، از قول نقيب سادات طالبى ابو عبد الله احمد بن على بن معمر ، از مبارك بن عبد الجبار احمد بن قاسم صيرفى كه معروف به ابن طيورى است ، از محمد بن على بن محمد بن يوسف علاف مزنى ، از ابو بكر احمد بن جعفر بن حمدان بن مالك قطيعى ، از عبد الله پسر احمد بن حنبل كه خدايش رحمت كناد نقل مى كنم . احمد بن حنبل مى گويد : به على عليه السلام گفته شد : اى امير المومنين ، چرا پيراهنت را وصله مى زنى فرمود : براى آنكه دل خاشع شود و مومنان در اين كار هم به من اقتداء كنند . احمد بن حنبل كه خدايش رحمت كناد روايت كرده است كه على عليه السلام در حالى كه فقط ازارى بر تن و ردايى بر دوش داشت و تازيانه‌يى همراهش بود همچون عربى صحرانشين در بازارها مى گشت ، يك بار همچنان كه گشت مى زد به بازار كرباس فروشان رسيد و به يكى از آنان گفت : اى شيخ ، پيراهنى به من به فروش كه بهاى آن سه درهم باشد . همين كه شيخ او را شناخت از او چيزى نخريد و پيش يكى ديگر رفت كه چون او هم او را شناخت از او چيزى نخريد و پيش نوجوانى رفت و پيراهنى از او به سه درهم خريد ، همين كه پدر آن نوجوان آمد و موضوع را به او گفت ، پدر يك درهم برداشت و به حضور على ( ع ) آمد تا به او بپردازد . على از او پرسيد : اين چيست گفت : اى مولاى من ، پيراهنى كه پسرم به تو فروخته است دو درهم ارزش داشته است . على عليه السلام آن را نپذيرفت و فرمود : با رضايت من چيزى را به من فروخته است و مبلغى را كه مورد رضايت او بوده گرفته است . همچنين احمد كه خدايش رحمت كناد از قول ابو النوار كه در كوفه كرباس - فروش بوده است نقل مىكند كه مى گفته است : على بن ابى طالب در حالى كه يكى از غلامانش همراهش بود در بازار پيش من آمد و اين به روزگار خلافتش بود ، دو
جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 327 | ابن أبي الحديد / محمود مهدوى دامغانى