تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 300

مساهمون:

ص٣٠٠
اين حديث را حافظ ابو نعيم كه در كتاب معروف حلية الاولياء آورده است . ابو عبد الله احمد بن حنبل در كتاب المسند خويش عبارت زيرا نيز بر آن افزوده است كه « خوشا به حال هر كس كه تو را دوست بدارد و تصديق كند و واى بر كسى كه تو را دشمن بدارد و تكذيب كند » .

خبر دوم

: پيامبر ( ص ) به نمايندگان قبيله ثقيف فرمود « آيا مسلمان مىشويد يا آنكه مردى را كه از من است - يا فرموده است : مردى را كه عديل و همسنگ من است - بفرستم تا گردنهاى شما را بزند و فرزندانتان را به اسيرى و اموالتان را به تاراج ببرد » . عمر مى گفته است : هيچ روزى جز آن روز آرزوى امارت نداشتم و سينه خود را براى آن كار جلو مى دادم به اين اميد كه پيامبر بگويد : او اين مرد است . ولى نگريستم و ديدم كه پيامبر دست على را گرفت و دو بار فرمود : « آن مرد اين است » . اين حديث را هم احمد بن حنبل در كتاب مسند خويش در بخش فضايل على عليه السلام به اين صورت آورده است كه پيامبر ( ص ) فرمود : « اى بنى وليعة ، آيا بس مى كنيد يا آنكه مردى را كه همچون خود من است به سوى شما گسيل دارم كه فرمان مرا ميان شما اجرا كند ، جنگجويان شما را بكشد و فرزندانتان را اسير كند » ابوذر مى گويد : در اين هنگام ناگهان سردى كف دست عمر را در تهيگاه خود احساس كردم و به من گفت : اى ابوذر خيال مى كنى پيامبر چه كسى را منظور نظر دارد گفتم : تو را منظور نمى دارد ، منظور او همان پينه زننده كفش [ على عليه السلام ] است . گفت : آرى هموست .