تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 287

مساهمون:

ص٢٨٧
ادامه دادند تا شب فرا رسيد و تاريك شد ، مشركان برگشتند و مسلمانان آنان را تعقيب كردند مشركان سرگردان شدند و جنگ را رها كردند ، مسلمانان تيغ بر آنان نهادند و بيرون از شمار از آنان كشتند ، آنان به فيروزان كه در حال فرار بود رسيدند او به گردنه‌يى رسيد كه گروه بسيارى استر در حالى كه عسل بر آنان بود عبور مى كردند و بدين سان اجل او فرا رسيد و كشته شد و مسلمانان مى گفتند : خداوند را لشكرهايى از عسل است . مسلمانان وارد نهاوند شدند و به هر چه كه در آن بود دست يافتند و غنايم اين جنگ بسيار بود و براى عمر گسيل داشتند كه چون غنايم را بديد بگريست . مسلمانان به او گفتند : امروز روز شادى و شاد كامى است ، گريه تو از چيست گفت : گمان مى كنم كه خداوند متعال اين گونه غنايم را از رسول خدا كه سلام و درود بر او باد و از ابو بكر به سبب خيرى كه بر آنان اراده فرموده بود پوشيده داشته است و چنين مى بينم كه گشايش اين غنايم براى من به سبب شرى است كه نسبت به من اراده فرموده است ، بعيد نيست و چيزى نمى گذرد كه اين اموال مسلمانان و مردم را به فتنه در اندازد . عمر سپس دستهاى خود را سوى آسمان برافراشت و دعا مى كرد و مى گفت : بار خدايا ، مرا در پرده عصمت قرار ده و به خويشتنم وامگذار و اين كلمات را مكرر ادا مى كرد و همه آن اموال را ميان مسلمانان تقسيم كرد .

خطبه ( 148 )

از سخنان على عليه السلام درباره اهل بصره در اين خطبه كه با عبارت « كل واحد منهما يرجو الامر له » ( هر يك از آن دو