تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 286

مساهمون:

ص٢٨٦
به خدا سوگند كار ايشان را به مردى وامى گذارم كه در قبال سرنيزه‌هاى نخستين دشمن پايدار و سخت استوار باشد . گفتند : اى امير المؤمنين او چه كسى است گفت : نعمان بن مقرن . گفتند : آرى كه شايسته براى آن كار است . نعمان بن مقرن در آن هنگام در بصره بود ، عمر براى او نامه نوشت و او را به فرماندهى سپاه گماشت . ابو جعفر طبرى مى گويد : عمر براى نعمان چنين نوشت : به نهاوند برو كه تو را سالار جنگ با فيروزان كه سالار سپاهيان كسرى است قرار دادم اگر براى تو حادثه‌يى آمد فرمانده حذيقة بن اليمان خواهد بود و اگر براى او حادثه‌يى پيش آمد نعيم بن مقرن فرمانده خواهد بود و اگر خداوند براى شما فتح و پيروزى نصيب فرمود غنايم را كه خداوند بر مردم ارزانى فرموده است ميان ايشان تقسيم كن و چيزى از آن پيش من مفرست و اگر قوم پيمان شكنى كردند ديگر نه مرا ببينى و نه من تو را . اينك طليحة بن خويلد و عمرو بن معدى كرب را به سبب آنكه به فنون جنگ آگاه‌اند همراه تو قرار دادم ، با آن دو مشورت كن ولى ايشان را بر كارى مگمار . ابو جعفر طبرى مى گويد : نعمان همراه اعراب حركت كرد و به نهاوند رسيد و اين موضوع به سال هفتم خلافت عمر بود . دو گروه روياروى شدند و جنگ در گرفت . مسلمانان مشركان را تا كنار خندقها عقب راندند و آنان به شهرها و دژهاى خود پناهنده شدند و اين كار بر مسلمانان گران آمد . طليحه به نعمان گفت : پيشنهاد مى كنم و چنين مصلحت مى بينم كه گروهى از سواران را گسيل دارى و ايشان را تحريك كنى و چون تحريك شوند برخى از ايشان بيرون خواهند آمد و با شما درگير خواهند شد ، شما براى آنان راه بگشاييد ، آنان طمع خواهند بست و به تعقيب شما مى پردازند و شما ناگاه برگرديد و حمله كنيد تا خداوند به آنچه دوست مى دارد ميان ما و ايشان حكم كند . نعمان اين كار را انجام داد و همان گونه بود كه طليحه پنداشته بود و ايرانيان از دژها و حصارهاى خود بيرون آمدند و چون مسلمانان را تعقيب كردند ناگاه نعمان با مردم حمله آورد و جنگى سخت كردند آنچنان كه شنوندگان نظير آن را نشنيده بودند . اسب نعمان لغزيد و او را با سر بر زمين كوفت و نعمان كشته شد . رايت را برادرش نعيم براشت ، حذيفه پيش آمد و نعيم رايت را به او سپرد . مسلمانان كشته شدن امير خود را پوشيده داشتند و همچنان به جنگ
جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 286 | ابن أبي الحديد / محمود مهدوى دامغانى