پسنديدگى نبوده است .
على بن ابى طالب عليه السلام فرمود : اما بعد ، همانا نصرت و زبونى در اين كار به بيشى و كمى افراد نيست همانا كه آيين خداوند است كه آن را ظاهر ساخته است و لشكر خداوند است كه آن را عزت بخشيده و با فرشتگان امداد فرموده است تا به اين پايه و مايه رسيده است وانگهى ما بر وعده خداوند چشم اميد داريم و خداوند وعده خود را برمى آورد و لشكر خود را نصرت مى بخشد . جايگاه تو در مورد ايشان همچون بند و رشته گلوبند است كه همه گوهرها را جمع مىكند و نگه مى دارد و اگر آن رشته پاره شود هر چه بر آن است پاشيده مىشود و به هر سو مى رود و سپس هرگز جمع نمى شود . اعراب هم هر چند امروز از لحاظ شمار اندك اند ولى در پناه اسلام ، عزيز و نيرومنداند . بر جاى خود باش و براى مردم كوفه كه سران و بزرگان عرب اند بنويس كه دو سوم آنان به جنگ بروند و يك سوم ايشان در شهر بمانند و براى مردم بصره بنويس كه با بخشى از نيروهاى خود آنان را مدد كنند و مردم شام و يمن را از جايگاه خود حركت مده كه اگر شاميان را حركت دهى روميان ، آهنگ حمله به زن و فرزند ايشان مى كنند و اگر يمنى ها را از اين سرزمين و از يمن ايشان حركت دهى حبشيان آهنگ حمله به زن و فرزند آنان مى كنند و اگر خودت از اين سرزمين حركت كنى و به روى اعراب باديهنشين از هر سو پيمان شكنى مى كنند و چنان خواهد شد كه نگرانى تو از پشت سرت در مورد زنان و نواميس به مراتب مهمتر از آن خواهد بود كه در پيش روى دارى و ايرانيان هم فردا همين كه تو را ببيند خواهند گفت : اين مرد ريشه و امير عرب است و موجب شدت حمله آنان بر تو خواهد شد .
اما آنچه كه درباره حركت مشركان گفتى ، خداوند حركت آنان را از تو ناخوشتر مى دارد و خودش تواناتر است كه آنچه را ناخوش مى دارد تغيير دهد . اما آنچه درباره شمار ايشان گفتى ما در جنگهاى گذشته با تكيه بر شمار و بسيارى نيرو جنگ نمى كرديم بلكه با صبر و پايدارى و انتظار نصرت مى جنگيديم . عمر گفت : آرى ، همين رأى درست است و دوست مى داشتم همين كار را انجام دهم . اينك بر من اشاره كنيد كه چه كسى را به حكومت آن مرز بگمارم گفتند : تو خود بهتر مى دانى . عمر گفت : راهنمايى ام كنيد و آن مرد را عراقى برگزينيد . گفتند : تو خودت به مردم آشناترى آنان پيش تو آمدهاند ايشان را ديدهاى و با آنان گفتگو كردهاى . عمر گفت : آرى ،
جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 285
مساهمون: ابن أبي الحديد
ص٢٨٥