تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 282

مساهمون:

ص٢٨٢
عبد الرحمان بن عوف پيشنهاد كرد . ابو جعفر محمد بن جرير طبرى مى گويد : پس از آنكه براى عمر از حركت خويش انصراف حاصل آمد سعد بن ابى وقاص را بر مسلمانان امير قرار داد ، يزدگرد هم رستم ارمنى را بر ايرانيان فرماندهى داد . سعد بن ابى وقاص ، نعمان بن مقرن را به رسالت پيش يزدگرد گسيل داشت . نعمان به حضور او در آمد و سخنى درشت گفت . يزدگرد گفت : اگر نه اين است كه رسولان را نمى كشند تو را مى كشتم . سپس توبره‌يى پر از خاك بر سرش نهادند و او را براندند و از دروازه‌هاى مداين بيرونش كردند و يزدگرد به او گفت : پيش سالار خود بر گرد كه من براى رستم نوشته‌ام تا او و سپاهيان عربش را در خندق قادسيه به خاك بسپارد و پس از آن اعراب را به يكديگر گرفتار و سرگرم خواهم ساخت و ايشان را سخت تر از آنچه شاپور ذو الاكتاف زخمى ساخت زخمى خواهم كرد . نعمان بن مقرن پيش سعد برگشت و او را آگاه ساخت . سعد به او گفت : مترس كه خداوند سرزمين ايشان را در اختيار و ملك ما قرار داد و اين را به فال نيك مى گرفت كه خود خاكشان را به او داده‌اند . ابو جعفر طبرى گويد : رستم از آغاز كردن به جنگ تن مى زد و آن را خوش نمى داشت و سلامت را ترجيح مى داد . يزدگرد چند بار او را به شتاب در جنگ واداشت و او همچنان نمى پذيرفت و مصلحت مى ديد كه كار به درازا كشد . شمار لشكريان سعد بن ابى وقاص سى و اند هزار و شمار لشكريان رستم يكصد و بيست هزار بود . رستم از قادسيه تا مداين مردان را گماشته بود كه به فاصله كم ايستاده بودند و همين كه رستم سخن مى گفت آنان به يكديگر مى گفتند و همان دم آن سخن به آگاهى يزدگرد مى رسيد . در جنگ قادسيه طليحة بن خويلد و عمرو بن خويلد و عمرو بن معدى كرب و شماخ بن ضرار و عبدة بن طبيب شاعر و اوس بن - معن همراه مسلمانان بودند و ميان مردم بر پا مى خاستند و براى آنان شعر مى خواندند و ايشان را به جنگ تحريض مى كردند . ايرانيان براى اينكه نگريزند خويشتن را با زنجيرها به يكديگر بسته بودند و آن گروه كه خود را بسته بودند حدود سى هزار تن بودند . نخستين روزى كه دو گروه به جان يكديگر افتادند فيلهايى كه همراه لشكر رستم بود بر اسبها و سواركاران [ مسلمانان ] حمله بردند و آنان را زير پا گرفتند ولى گروهى از پيادگان در قبال فيلها ايستادگى كردند . شمار فيلها سى و سه بود كه فيل