مختصر تاريخى و اجتماعى زير را آورده است . او مى گويد : ] على عليه السلام مى فرمايد : به خدا سوگند ، آنان نتوانستهاند كارى را كه به راستى زشت و ناپسند باشد به من نسبت دهند بلكه چيزى براى من زشت و ناپسند شمردهاند كه دليل و حجت آن به زيان خودشان است نه به سود ايشان و آنان را رشك و دنيا خواهى و برترى جويى در مقررى و عطا به اين كار واداشته است كه امير المؤمنين عليه السلام آن امور را در دين روا نمى دانست و مصلحت هم نمى ديد .
على ( ع ) سپس مى گويد : آنان ميان من و خودشان انصاف ندادند و كسى را كه منصف باشد و با انصاف حكم كند قرار ندادند و ناگهان از اطاعت بيرون شدند .
و شگفتا حقى را مى طلبند كه خودشان آن را رها كردهاند ، يعنى با خروج خود به سوى بصره چنين تظاهر مى كنند كه در طلب حق هستند و حال آنكه حق را در مدينه رها كردهاند .
سپس مى گويد : آنان خونى را مطالبه مى كنند كه خود آن را ريختهاند - يعنى خون عثمان - طلحه از سر سخت ترين مردم در برانگيختن بر ضد عثمان بود و زبير در اين مورد پس از او قرار داشت . روايت شده است كه عثمان مى گفته است : اى واى بر من از پسر زن خضر مى - يعنى طلحه - كه به او آن همه شمش هاى زر دادم و او آهنگ ريختن خون من دارد و مردم را بر ضد جان من تحريك مىكند . بار خدايا ، او را از آن طلاها بهرهمند مفرماى و فرجام هاى ستمش را به خودش برگردان كسانى كه درباره جنگ خانه عثمان تاليف و تصنيف كردهاند روايت مى كنند كه روز كشته شدن عثمان طلحه جامه را چنان به خود پيچيده بود كه از چشمهاى مردم پوشيده بماند و به خانه تير اندازى مى كرد و همچنين روايت كردهاند كه چون در خانه عثمان را بر كسانى كه او را محاصره كرده بودند بستند و نگذاشتند وارد خانه شوند طلحه آنان را به خانه يكى از انصار برد و آنان را به پشت بام رساند و آنان از آنجا از ديوار خانه عثمان فرود آمدند و او را كشتند .
همچنين روايت كردهاند كه زبير مى گفته است : عثمان را بكشيد كه آيين شما را دگرگون ساخته است . به او گفتند : پسرت بر در خانهاش از او حمايت مىكند . گفت : من ناخوش نمى دارم كه عثمان كشته شود هر چند نخست و پيش از او پسرم را بكشند همانا فردا عثمان به صورت لاشهيى ميان راه افتاده خواهد بود .
جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 261
مساهمون: ابن أبي الحديد
ص٢٦١