تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 262

مساهمون:

ص٢٦٢
بدين سبب بود كه در جنگ جمل مروان گفت : به خدا سوگند ، اينك كه طلحه را مى بينم و بر او چيره‌ام از خون نمى گذرم و او را در قبال عثمان مى كشم و همان كار را هم كرد و تيرى به كشاله ران يا زير زانويش زد و چندان خون از طلحه رفت كه مرد . على عليه السلام سپس مى گويد : بر فرض كه من در ريختن خون عثمان شريك آنان باشم آنان هم كه شريك در جرم اند و براى آنان جايز و روا نيست كه خون او را مطالبه كنند و اگر بدون اينكه من شركت در آن كار داشته باشم خودشان آن را انجام داده‌اند پس در آن صورت از آنان بايد اين خون مطالبه شود نه از كس ديگرى غير از ايشان . على عليه السلام فرض سوم را بيان نكرده است و آن فرض اين است كه على به تنهايى و بدون مشاركت طلحه و زبير عثمان را كشته باشد و اين بدان سبب است كه هيچ كس چنين سخن ياوه‌يى نگفته است ، مردم در مورد كشته شدن عثمان دو فرض بيشتر نداشته‌اند يكى آنكه خون عثمان بر عهدهء على و طلحه و زبير است آن هم نه به اين صورت و معنى كه آنان به كشتن او مباشرت كرده باشند بلكه به اين معنى كه مردم را بر آن كار تحريض و ترغيب كرده و شورانده‌اند و فرض دوم اين است كه على عليه السلام از اين اتهام برى است و طلحه و زبير از آن برى نيستند . على ( ع ) سپس مى گويد : « آغاز دادخواهى آنان بايد چنان باشد كه به زيان خود حكم كنند » . منظور اين است كه اين گروهى كه بيعت را شكسته و خروج كرده‌اند مى گويند : ما براى امر به معروف و نهى از منكر و اظهار عدل و زنده كردن حق و از ميان بردن باطل قيام و خروج كرده‌ايم و آغاز عدل اين است كه به زيان خود حكم كنند كه بر آدمى واجب است نخست بر خويشتن قضاوت كند و سپس بر ديگرى و چون خون عثمان بر عهدهء ايشان هم هست واجب است پيش از آنكه آن را بر ديگران زشت بشمارند براى خود ناپسند ببينند . آن گاه مى گويد : همانا خرد و بينش من همراه من است چيزى را بر مردم مشتبه نساخته‌ام و چيزى هم بر من مشتبه نشده است . يعنى رسول خدا ( ص ) هرگز براى من چيز مشتبهى بيان نفرموده است بلكه براى من توضيح داده و درست به من شناسانده است . سپس فرموده است : آرى همين گروه آن گروه ستمگرند و چون آن را با
جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 262 | ابن أبي الحديد / محمود مهدوى دامغانى