از آن شش تن چنين تصورى پيش آمد كه شايستهء خلافت و سزاوار پادشاهى و سلطنت است و همواره اين موضوع در دل و ذهن ايشان وجود داشت و نفس آنان هواى آن را مى داشت و چشمهايشان به سوى آن دوخته بود و نقش خلافت در خيال ايشان جاى داشت و اين خود از مايههاى دلتنگى و كدورت ميان على و عثمان بود . سرانجام ، كار به كشتن عثمان منجر شد و طلحه بيشترين نقش را در كشتن عثمان بر عهده داشت و او به دلايل متعددى ترديد نداشت كه حكومت پس از عثمان از او خواهد بود ، از آن جمله : پيشگامى او در گرويدن به اسلام ، ديگر آنكه پسر عموى ابو بكر بود و ابو بكر در دل مردم آن روزگار منزلتى بزرگتر از منزلت كنونى داشت ، ديگر آنكه بخشنده و دست و دل باز بود ، طلحه به روزگار زنده بودن ابو بكر در مورد جانشينى با عمر ، ستيز مى كرد و دوست مى داشت ابو بكر خلافت را پس از خود به او واگذار كند . او هر صبح و شام در مورد عثمان ، سرگرم فريبكارى و فتنه انگيزى بود ، دلها را از او مى رمانيد و نفسها را بر او تيره و تار مى كرد و مردم مدينه و اعراب باديه نشين و مردم ديگر شهرها را بر او مى شورانيد و در اين كار زبير هم او را يارى مى داد كه او هم براى خويشتن اميد خلافت داشت و اميد آن دو براى رسيدن به خلافت نه تنها كمتر از اميد على نبود بلكه نيرومندتر هم بود چرا كه على عليه السلام را دو خليفه نخستين فرو كوبيده و ساقط كرده بودند و حرمتش را ميان مردم شكسته بودند و به فراموشى سپرده شده بود و بيشتر كسانى كه ويژگيها و فضيلتهاى او را به روزگار پيامبر مى شناختند مرده بودند و قومى روى كار آمده بودند كه او را نمى شناختند و فقط او را مردى همطراز با ديگر مسلمانان مى دانستند و از آن همه فضايل كه به او برمى گشت در نظر عامه مردم فقط همين باقى مانده بود كه پسر عموى رسول خدا و شوهر دخترش و پدر دو نوه اوست و ديگر چيزها به فراموشى سپرده شده بود ، وانگهى قريش چنان كينهء او را در دل داشتند و چنان از او منحرف بودند كه نسبت به هيچ كس چنان نبودند و قريش به اندازهء همين كينه و دشمنى كه نسبت به على داشتند نسبت به طلحه و زبير محبت مى ورزيدند زيرا مقدمات و اسباب آن كينه در آن دو فراهم نبود و آن دو در اواخر روزگار عثمان از قريش دلجويى مى كردند و به آنان وعدهء بخشش مى دادند و طلحه و زبير در نظر خود و در نظر مردم ، اگر چه بالفعل خليفه نبودند ولى بالقوة خليفه شمرده مى شدند زيرا عمر تصريح كرده بود كه آن دو از اعضاى شورا باشند
جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 257
مساهمون: ابن أبي الحديد
ص٢٥٧