است ، آن چنان كه حرب پسر اميه با عبد المطلب پسر هاشم ستيز و نزاع داشت و ابو سفيان نسبت به محمد ( ص ) رشك مى ورزيد و با او جنگ مى كرد و اين دو خانواده اگر چه در عبد مناف به يكديگر مى پيوستند ولى همواره نسبت به يكديگر كينه توز بودهاند . پس از آن پيامبر كه درود خداوند بر او و خاندانش باد ، دختر خود فاطمه را به همسرى على در آورد و دختر ديگرش را به همسرى عثمان داد و توجه و محبت پيامبر ( ص ) نسبت به فاطمه بيش از آن دختر و دختر ديگرى كه پس از مرگ اولى به همسرى عثمان در آمده بود آشكار مى گشت همچنين توجه ويژهء پيامبر به على و افزونى تقرب او و معاشرت پيامبر ( ص ) با على و ويژه گردانيدن او را ، در امورى نسبت به خود ، به مراتب بيشتر و افزونتر از عثمان بود و عثمان در اين مورد دلتنگ بود و بدين گونه ميان دلهاى ايشان فاصله ايجاد شد .
شايد بگو و مگوها و كينههاى بى اساس و گلهگزارى ها هم از قول خواهرى براى خواهر ديگر نقل و موجب تكدر خاطر آنان مى شده است و در نتيجه شوهرها هم نسبت به يكديگر احساس كدورت مى كردهاند همان گونه كه اين موضوع را در روزگار خودمان و ديگر روزگاران ديده و شنيدهايم و از قديم گفتهاند هيچ چيز به اندازه همسران اخوت برادران را نمى تواند قطع كند . وانگهى چنين اتفاق افتاده است كه على عليه السلام گروه بسيارى از افراد خاندان عبد شمس را در جنگهاى پيامبر ( ص ) كشته است و اين موضوع هم موجب استوارى و افزونى كينه شده است و هرگاه انسان از كسى احساس وحشت و دلتنگى كند او هم همين احساس را نسبت به او خواهد داشت . سپس پيامبر ( ص ) رحلت فرمود ، گروهى اندك به على گرايش پيدا كردند ولى عثمان از آنان نبود همچنين عثمان همراه كسانى كه از بيعت با ابو بكر سرپيچى كرده بودند و در خانه فاطمه ( ع ) هم حاضر نشد و درباره خلافت امورى در سينه على عليه السلام بود كه به روزگار ابو بكر و عمر اظهار آن ممكن نبود كه عمر سخت خشمگين و نيرومند بود و در فرو گرفتن و سخن گفتن گشاده دست و زبان دراز بود و چون عمر كشته شد و كار خلافت را به نظر شوراى شش نفره قرار داد و عبد الرحمان بن عوف از خليفه كردن على روى گرداند و به عثمان گرايش پيدا كرد ، على ( ع ) خوددارى نتوانست كرد و آنچه را پوشيده بود آشكار ساخت و آنچه را نهان بود ظاهر كرد و همواره اين موضوع ميان على و عثمان فزونى مى يافت تا آنجا كه جمع و انباشته شد و با وجود اين على عليه السلام
جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 253
مساهمون: ابن أبي الحديد
ص٢٥٣