را زبون ساخت و درهم كوبيد و حال آنكه نصرت دهندگان من نزديكترند و افراد نيرومندترى در اختيار دارم . مرا چه مانعى است كه نتوانم در اموال افزون از نياز هر چه مى خواهم انجام دهم همچنين روايت مىكند كه على عليه السلام بيمار شد و عثمان به عيادت او رفت و گفت : چنين مى بينم كه سنگين شدهاى . على گفت : آرى . عثمان گفت : به خدا سوگند نمى دانم مرگ تو براى من خوشتر است يا زندگى تو ، در عين حال كه مرگ تو را دوست مى دارم خوش ندارم پس از تو زنده بمانم و اگر مى خواهى براى ما راه روشنى قرار بده يا دوستى در حال آشتى باش يا دشمنى در حال جنگ و ستيز و تو اينك همان گونهاى كه آن شاعر ايادى سروده است : « ميان ما لگام و ريسمان چموشى كشيده شده است در حالى كه نه نااميدى آشكارى از آن مى بينيم و نه اميد و طمعى » .
على عليه السلام فرمود : آنچه كه از آن مى ترسى پيش من نيست ولى اگر پاسخت دهم فقط پاسخى مى گويم كه آن را ناخوش خواهى داشت .
عثمان هنگامى كه او را محاصره كردند براى على ( ع ) چنين نوشت : اما بعد ، آب از سر گذشت و كارد به استخوان رسيد و در مورد من كار از اندازه گذشت و كسى كه ياراى دفاع از خود را نداشت اينك در من طمع بسته است .
« اگر قرار است كه من خورده شوم تو بهترين خورنده باش و گرنه پيش از آنكه پاره پاره شوم مرا درياب » . زبير بن به كار خبر عيادت را به گونه ديگرى آورده است . او مى گويد : على عليه السلام بيمار شد عثمان در حالى كه مروان بن حكم همراهش بود به عيادت آمد ،
جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 251
مساهمون: ابن أبي الحديد
ص٢٥١