تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 248

مساهمون:

ص٢٤٨
را برتر از آن بدان كه در آن پيمان شكنى و مكر كنى . راست بگو كه رهايى يا بى و سلامت مانى و ما از خداوند براى خودمان و تو آمرزش مى خواهيم . ابن عباس مى گويد : در اين هنگام على عليه السلام با هيبت به من نگريست و گفت : او را در همان حال كه هست رها كن تا به آنچه دلش مى خواهد برسد . به خدا سوگند اگر دلها و انديشه‌هاى ما براى او پيدا و آشكار شود آن چنان كه به چشم خويش آن را ببيند همان گونه كه با گوش خود آن را مى شنود باز هم همواره ستم پيشه و در حال انتقام گرفتن خواهد بود . به خدا سوگند ، من نمى خواهم بر آنان درافتم و ساطور بر گوشت آنان نهم ، و اين گونه سخن گفتن از ناحيه او مخالفت و بدى معاشرت است . عثمان گفت : اى ابا حسن آرام باش ، به خدا سوگند تو خود مى دانى كه رسول خدا ( ص ) مرا به گونه ديگرى وصف فرموده است و تو خود پيش او بودى كه فرمود « همانا ميان اصحاب من گروهى سلامت جويند و عثمان از ايشان است و او نسبت به ديگران از همه خوش گمان تر است و با محبت خير خواه آنان » . على عليه السلام گفت : گفتار آن حضرت را با كردار خودت تصديق كن و با آنچه كه هم اكنون در آن هستى مخالفت كن . درباره تو سخنانى گفته مىشود كه اگر قبول كنى همان كافى است . عثمان گفت : اى ابا حسن آيا در اين باره اعتماد و وثوق دارى گفت : آرى ، گمان نمى كنم كه چنان كنى . عثمان گفت : من هم اعتماد مى كنم و تو از كسانى هستى كه دوست او زبون و سخنش تكذيب نمى شود . ابن عباس مى گويد : دست آنان را گرفتم و آن دو با يكديگر دست دادند و آشتى كردند و شوخى نمودند و من برخاستم و آن دو گفتگو و تبادل نظر كردند و سپس از يكديگر جدا شدند . به خدا سوگند ، هنوز روز سوم نرسيده بود كه هر يك از ايشان مرا ديد و در مورد ديگرى سخنانى گفت كه « شتر هم بر آن فرو نمى - خوابد » و دانستم كه پس از آن راهى براى آشتى ميان آن دو وجود ندارد . احمد بن عبد العزيز جوهرى در كتاب اخبار السقيفه ، از قول محمد بن - قيس اسدى ، از معروف بن سويد نقل مىكند كه مى گفته است : هنگام بيعت با عثمان ،
جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 248 | ابن أبي الحديد / محمود مهدوى دامغانى