كسانى كه در شهر مانده بودند چون اين وضع را ديدند دلهايشان ناتوان شد و سپاهيان خوارزمى چنين پنداشتند كه اگر از مغولان امان بخواهند از اين جهت كه با آنان از يك نژاد هستند امان خواهند داد و ايشان را باقى خواهند گذاشت آنان با اموال و زن و فرزند خويش براى زينهار خواهى پيش مغولان رفتند . مغولان اسلحه و اسبهاى آنان را گرفتند و سپس شمشير بر آنان نهادند و همگان را كشتند و ميان شهر ندا دادند : هر كس بيرون نيايد از عهد و پيمان بيرون است و هر كس بيرون آيد در امان خواهد بود . مردم همگان بيرون آمدند مغولان بر ايشان درآويختند و ميان ايشان شمشير نهادند ، توانگران ايشان را شكنجه دادند و اموال آنان را تصرف كردند سپس وارد سمرقند شدند و آن را ويران كردند و خانههايش را درهم شكستند و اين واقعه در محرم سال ششصد و هفده بود . خوارزمشاه در جايگاه نخستين خود يعنى خوارزم مقيم بود و هر لشكرى كه براى او جمع مى شد به سمرقند گسيل مى داشت كه برمى گشت و ياراى ورود و دست يافتن به سمرقند نداشت . مغولان چون بر سمرقند چيره شدند و به كام دل رسيدند چنگيزخان بيست هزار سوار را گسيل داشت و به آنان گفت فقط در جستجوى خوارزمشاه باشيد هر كجا كه باشد اگر چه به آسمان پيوسته و آويخته شود همچنان وى را تعقيب كنيد تا او را بگيريد و به او دست يابيد .
اين گروه از مغولان را تاتار مغربى نام نهادهاند زيرا به سوى غرب خراسان حركت كردند و همين ها هستند كه در همه كشورها و شهرهاى آن نواحى پيشروى كردند ، سالارشان شخصى بنام جرماغون و از منسوبان چنگيزخان بوده است .
حكايت شده است كه چنگيزخان ، نخست بر اين لشكر يكى از پسر عموهاى خود را گماشت كه بسيار مورد توجه بود و متكلى نويره نام داشت . به او فرمان داد كوشش كند و شتابان و با سرعت برود ، چون متكلى با چنگيز بدرود گفت آهنگ خرگاهى كرد كه يكى از زنانش كه او را دوست مى داشت در آن بود تا با او وداع كند چون اين خبر به چنگيزخان رسيد او را از فرماندهى بر كنار كرد و گفت : كسى
جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 185
مساهمون: ابن أبي الحديد
ص١٨٥