تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 183

مساهمون:

ص١٨٣
كه بتوانند درون شهر و از پشت ديوارها و باروها دفاع كنند ، او در بخارا بيست هزار سوار براى حمايت از آن شهر و در سمرقند پنجاه هزار تن گماشت و به آنان فرمان داد در حفظ شهرها كوشا باشند تا او بتواند به خوارزم و خراسان برود و سپاه جمع كند و از مسلمانان و جنگجويان داوطلب يارى بطلبد و پيش ايشان باز گردد . سلطان محمد خوارزمشاه سپس به خراسان رفت و از رود جيحون گذشت و اين واقعه به سال ششصد و شانزده بود ، او نزديك بلخ فرود آمد و لشكرگاه ساخت و از مردم خواست كه بيرون آيند و به جنگ روند . مغولان هم پس از اينكه آماده شدند در طلب شهرهاى ماوراء النهر بيرون آمدند ، آنان پنج ماه پس از رفتن خوارزمشاه از بخارا به آن شهر رسيدند و آن را محاصره كردند و با لشكرى كه مقيم آنجا بود سه شبانروز پيوسته جنگ كردند و لشكر خوارزمشاهى را ياراى مقاومت در برابر ايشان نبود . آنان شبانه دروازه‌هاى شهر را گشودند و همگى به خراسان برگشتند ، فرداى آن شب مردم بخارا متوجه شدند كه از آن لشكر يك تن هم باقى نمانده است ناتوان شدند و قاضى بخارا را براى امان گرفتن پيش مغولان فرستادند ، ايشان براى مردم به او امان دادند . در قلعه بخارا گروهى از لشكريان خوارزمشاه كه به آن پناه برده بودند باقى بودند . مردم بخارا چون ديدند كه امان داده شد دروازه‌هاى شهر را گشودند و اين به روز چهارم ذى حجه سال ششصد و شانزده بود و مغولان وارد شهر شدند و متعرض هيچ كس از رعيت نشدند و به آنان گفتند : هر وديعه و ذخيره كه از خوارزمشاه پيش شماست براى ما بيرون آوريد و ما را براى جنگ كردن با كسانى كه در قلعه بخارا حصارى شده‌اند يارى دهيد و بر شما باكى نيست و ميان ايشان عدل و داد و خوشرفتارى كردند و چنگيزخان خودش به شهر درآمد و قلعه را احاطه و محاصره كرد ، منادى او در شهر جار زد كه هيچ كس نبايد از حضور در جنگ با متحصنان خوددارى كند و هر كس چنان كند كشته خواهد شد . در نتيجه مردم همگان حاضر شدند ، چنگيز فرمان داد نخست خندق را پر و آكنده كنند كه آن را با هيمه و چوب و خاك پر كردند و به سوى قلعه حمله كردند شمار سپاهيان خوارزمشاه در آن قلعه چهارصد تن بود كه تا حد توان ايستادند و ده روز مقاومت و از قلعه پاسدارى كردند ، سرانجام نقب زنندگان به ديوار قلعه رسيدند و نقب زدند و وارد شهر شدند
جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 183 | ابن أبي الحديد / محمود مهدوى دامغانى