تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 180

مساهمون:

ص١٨٠
گسيل داشت و به راستى مقدار بسيارى بود كه خوارزمشاه آن را ميان بازرگانان سمرقند و بخارا تقسيم كرد و معادل ارزش آن را براى خود گرفت و سپس دانست كه در اين مورد خطا كرده است ، كسى پيش نايب خود در اوتران فرستاد و فرمان داد جاسوسانى بفرستد و شمار مغولان را خبر دهد . جاسوسان به اين منظور حركت كردند و با گذشتن از صحراها و كوهستانها پس از مدتى برگشتند و حاكم اوتران را آگاه كردند كه شمار مغولان چندان است كه ايشان نتوانسته‌اند بشمارند و بفهمند و آنان از پايدارترين مردم در جنگ هستند كه فرار از جنگ را نمى شناسند و تمام سلاح مورد نيازشان را به دست خود مى سازند و اسبهاى آنان هم نيازى به خوردن جو ندارند و همه رستنى ها و باقيمانده‌هاى مراتع را مى خورند و تعداد اسب و گاو آنان بيرون از شمار است ، و خود مغولان گوشت جانوران مرده و سگ و خوك را مى خورند و پايدارترين مردم در گرسنگى و تشنگى اند و در سختى و بدبختى شكيبايند و جامه‌هاى آنان بسيار خشن است و برخى از ايشان پوست سگ و ديگر جانوران مرده را به صورت جامه مى پوشند و شبيه‌ترين مردم به جانوران وحشى و درندگان اند . چون اين اخبار را به خوارزمشاه اطلاع دادند از كشتن بازرگانان آنان پشيمان شد و از اينكه پرده‌اى را كه ميان او و ايشان بود با گرفتن اموال ايشان دريده است سخت انديشناك و نگران شد و ترس و اضطراب بر او چيره گرديد . خوارزمشاه شهاب خيوقى را كه فقيهى فاضل و در نظر خوارزمشاه بلند مرتبه بود و از رأى و و انديشه او سرپيچى نمى كرد فرا خواند و به او گفت : كارى بس بزرگ پيش آمده است كه چاره‌اى جز انديشيدن درباره آن و رايزنى در اينكه چه بايد بكنم نيست ، و چنان است كه دشمنى از تركان با گروهى بى شمار آهنگ ما كرده است . خيوقى گفت : لشكرهاى تو بسيار است به اطراف نامه مى نويسى و سپاهها را گرد -