3 . عزم على عليه السّلام براى گرفتن خلافت چنان استوار بود كه به حريص بودن بر آن متهم شد ؛ « 1 »
4 . ابن ابى الحديد به نقل از كتاب تاريخ بغداد اثر « احمد بن ابى طاهر طيفور » بهطور مستند از قول ابن عباس مىگويد :
در آغاز خلافت عمر پيش او رفتم . مشغول خوردن خرما بود و مرا نيز دعوت به خوردن كرد ، و سپس از من پرسيد : عبد الله از كجا مىآيى ؟ گفتم : از مسجد . گفت : پسر عمويت در چه حالى است ؟
من گمان كردم مقصودش عبد الله بن جعفر است ؛ اما او گفت مقصودش بزرگ اهل بيت [ على عليه السّلام ] است . من گفتم : مشغول آبيارى نخلهاى بنى فلان بود و در همان حال قرآن مىخواند .
پرسيد : آيا هنوز دربارهء خلافت انديشهاى در سر دارد ؟ گفتم : آرى .
گفت : آيا بر اين باور است كه رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله او را منصوب كرده است ؟ گفتم : آرى ، و افزون بر اين ، من از پدرم عباس در اين باره پرسيدم و او نيز تأييد كرد . عمر گفت : آرى ، رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله دربارهء وى مطلبى گفت كه حجت نتواند بود . آن حضرت در هنگام بيمارى تصميم داشت به نام او تصريح كند ، اما من از اين كار ممانعت كردم . « 2 »
نويسندهء مقاله براى كامل كردن مدعاى پيشين خود ، شيعه را به جعل و تأويل احاديثى دربارهء انتصاب على عليه السّلام از سوى پيامبر صلّى اللّه عليه و آله براى جانشينى خود متهم ساخته است . « 3 »
اولا ، همچنانكه در ابتداى سخن گفتيم مؤلف از موضع يك سنى ، و نه يك
هامش
( 1 ) . ابراهيم بن محمد ثقفى كوفى ، الغارات ، ج 1 ، ص 308 .
( 2 ) . ابن ابى الحديد ، شرح نهج البلاغه ، ج 12 ، ص 21 .
( 3 ) .Vaglieri , L . Veccia , Ali B . ABITALIB ; The Encyclopedia of Islam ; p . 382