بريحه به متوكل شكايت كرد و مضمون نامه را دروغپردازى نويسنده دانست . اما متوكل در نامهاى مزورانه و دو پهلو از امام دعوت كرد تا به سامرا بيايد و در كنار خليفه كه قدر و منزلت او را مىشناسد ، در كمال احترام روزگار سپرى كند . او از اين طريق مىتوانست رفتار امام را تحتنظر بگيرد ، و از طرفى بريحه را از منصب خود بر كنار ساخت و يحيى بن هرثمه را به مدينه فرستاد تا امام را به سامرا بياورد .
چند نكته در انتقال امام به سامرا :
1 . محبوبيت امام در مدينه
محبوبيت بيش از حد امام در مدينه تعجب يحيى بن هرثمه را برانگيخت . مردم كه از هدفهاى شوم خليفه آگاهى داشتند ، نگران وضع امام بودند ، و با تجمع در منزل امام فرياد اعتراض و شيون و زارى برآوردند . يحيى بن هرثمه مىگويد :
من تا آن روز چنين زارى و شيونى نديده بودم و هرچه كوشيدم تا آنان را آرام كنم نتوانستم . سوگند خوردم كه دربارهء امام قصد و دستور بدى ندارم ، ولى فايدهاى نداشت . سپس خانهء او را تفتيش كردم ولى در آنجا چيزى جز قرآن ، كتاب و چيزهايى مانند آن نيافتم . . . . « 1 »
2 . رخدادهاى بين راه
امام در سال 233 از مدينه به سامرا تبعيد شد . يحيى بن هرثمه در ابتداى سفر با قاطعيت و سختگيرى با امام رفتار مىكرد ، اما در بين راه كرامتهايى از امام ديد كه سبب علاقهمندى و تغيير روش او شد ؛ از جمله جريان تشنگى شديد در ميان راه ، كه همه را در معرض هلاكت قرار داده بود . پس از مدتى به دشت سرسبزى رسيدند كه درختها و نهرهاى بسيارى در آن بود . پس از آنكه سيراب شدند و
هامش
( 1 ) . على بن حسين مسعودى ، مروج الذهب ، ج 4 ، ص 12 .