1 . برپايى مجلس بزم و پيشنهاد نوشيدن جرعهاى شراب كه امام با شدت مقابله و استنكاف ورزيد ؛ « 1 »
2 . دستور بازرسى شبانهء منزل امام .
به متوكل گزارش دادند كه از قم براى امام اسلحه ، توشه و اشياى ديگرى فرستادهاند و او قصد شورش دارد . متوكل دستور بازرسى شبانه داد . پس از بازرسى منزل كه با ناكامى همراه بود ، امام را نزد متوكل آوردند . متوكل چون امام را ديد هيبت و عظمت امام او را فراگرفت و بىاختيار حضرت را احترام كرد و در كنار خود نشاند و جام شرابى را كه در دست داشت به آن حضرت تعارف كرد . امام سوگند ياد كرد و گفت : گوشت و خون من با چنين چيزى آميخته نشده است ، مرا معاف دار . او دست برداشت و گفت شعرى بخوان .
امام فرمود : من شعر كم از بر دارم . گفت : بايد بخوانى . امام اين اشعار را خواند :
« زمامداران جهانخوار و مقتدر بر قلهء كوهسار شب را به روز آوردند ، در حالى كه مردان نيرومند از آنان پاسدارى مىكردند ، ولى قلهها نتوانستند آنان را ( از خطر مرگ ) برهانند .
آنان پس از مدتها عزت از جايگاههاى امن به زير كشيده شدند ، و در گودالها ( گورها ) جايشان دادند ؛ چه منزل و آرامگاه ناپسندى ! . . .
چه اموال و ذخايرى انبار كردند ، ولى همهء آنها را ترك گفتند و رفتند و . . . » .
تأثير كلام امام چندان بود كه متوكل و اهل مجلس به سختى گريستند . متوكل دستور داد بساط شراب را جمع كنند و چهار هزار درهم به امام تقديم كرد و ايشان را با احترام به منزل باز گرداند . « 2 »
هامش
( 1 ) . محمد باقر مجلسى ، بحار الانوار ، ج 50 ، ص 194 .
( 2 ) . على بن حسين مسعودى ، مروج الذهب ، ج 4 ، ص 11 .