موارد بىشمارى از اين ويژگيها در شخصيت و زندگى اين امام در منابع مطرح شده است كه پرداختن به همهء موارد از حوصلهء اين نوشتار به دور است ، و فقط به چند نمونهء كوتاه بسنده مىشود :
سادهزيستى امام
امام هادى عليه السّلام از دنيا چيزى در بساط زندگى نداشت . بندهاى وارسته از دنيا بود .
شبى كه به خانهاش هجوم بردند او را تنها يافتند ، با پشمينهاى كه هميشه بر تن داشت ، و خانهاى كه در آن هيچ اسباب و اثاث چشمگيرى ديده نمىشد . كف خانهاش خاكپوشى بود و بر سجادهء حصيرى خود نشسته ، كلاهى پشمين بر سر گذاشته و با پروردگارش مشغول نيايش بود . « 1 »
آگاهى از اسرار
خيران اسباطى مىگويد :
« نزد ابو الحسن الهادى عليه السّلام ، در مدينه رفتم و خدمت ايشان نشستم .
امام پرسيد : از واثق ( خليفه عباسى ) چه خبر دارى ؟ گفتم : قربانت شوم ، او سلامت بود و ملاقات من با او از همه بيشتر و نزديكتر است . اما الان حدود ده روز است كه او را نديدهام . امام فرمود :
مردم مدينه مىگويند او مرده است . گفتم : ولى من از همه او را بيشتر مىبينم و اگر چنين بود ، بايد من هم آگاه مىبودم . ايشان دوباره فرمودند : مردم مدينه مىگويند او مرده .
از تأكيد امام بر اين كلمه فهميدم منظور امام از مردم ، خودشان هستند . پس فرمود : جعفر ( متوكل عباسى ) چه ؟ عرض كردم : او در
هامش
( 1 ) . على محمد على دخيل ، ائمتنا ، ج 2 ، ص 217 .