گرفتند به تعاليم او نسبت داد » . « 1 »
اين سخن دربارهء اثنا عشرى بودن تعاليم مزبور درست است ، اما دربارهء ايجاد نظامهاى اسماعيلى بايد بدانيم كه تحريفات فراوانى از سوى آنان در تعاليم امام عليه السّلام ايجاد شد . تأويلگرايى و باطنيگرى از مشخصات مذهب اسماعيلى بود كه تحريفاتى را در گفتههاى امام عليه السّلام وارد ساخت .
اما ايجاد نظام زيدى را نمىتوان به تعاليم امام عليه السّلام نسبت داد ؛ زيرا زيديه به رغم سخن منسوب به زيد كه « جعفر امامنا فى الحلال و الحرام » از همان آغاز ، راه خود را از شيعهء جعفرى جدا كرده ، با اخذ تعاليمى از فقه شيعى و آميختن آن با آموزههاى فقه سنى ، به ويژه فقه حنفى ، فقه خود را شكل دادند ، به گونهاى كه اين سخن معروف شد كه زيديه در اصول ( عقايد و كلام ) معتزلى و در فروع ( فقه ) حنفىاند ؛ گرچه عدهاى در اين سخن ترديد روا داشتهاند .
4 . « . . . هرگاه نوبت به خود وى مىرسيد به اصل قعود متوسل مىشد » . « 2 »
« اصل قعود » اصطلاحى ناشناخته در آموزههاى شيعى است . اين عنوان را بيشتر ، زيديه در تقابل با امام صادق عليه السّلام به كار مىبردند كه خود را مصداق مجاهدان دانسته ، به امام صادق عليه السّلام نسبت « قاعد » مىدادند . اما امام صادق عليه السّلام بنابر تعاليم پدران خود ، عدم اقدام سياسى و نظامى خود را عليه حكومت زمانه « تقيه » مىناميد . اين كار در حقيقت نوعى استراتژى بود به منظور حفظ خود و نيروها ، براى امورى مهمتر كه مىتوان بخشى از آن را امور فرهنگى و ترويج دين و مذهب و معارف اسلامى دانست . شكست قيامهاى زيديان و قلع و قمع نيروهاى آنان را ، مانند سركوب قيام زيد ( 122 ق ) در كوفه ، در زمان امام صادق عليه السّلام قيام يحيى بن زيد ( 126 ق ) در جوزجان ، قيام محمد بن عبد الله معروف به نفس زكيه در حجاز ، و برادرش ابراهيم در بصره ، مىتوان نشانه و
هامش
( 1 ) . ترجمهء مدخل ، ص 288 از همين كتاب .
( 2 ) . همان .