الجندى و محمد ابو زهره ، مطالعات دربارهء امام صادق عليه السّلام را عمق بيشترى بخشيده است ، و از اين جهت نيز مقالهء حاضر در مقايسه با آنها ، سطح چندان مطلوبى ندارد .
همچنين كاربرد كلماتى همچون « ظاهرا » و « احتمالا » ، به گونهاى حكايت از آن دارد كه پژوهشهاى نويسنده به نتيجه نرسيده است ، و اين نيز از ديگر اشكالات مقاله به شمار مىآيد ؛ درحالىكه وى مىتوانست با كمى مطالعهء بيشتر در اين موارد به نتيجهء قطعى برسد ؛ زيرا موارد مزبور ، در تاريخ به صورت شفاف و صريح بيان شده است . عدم توجه به مبانى كلامى مسلمانان و بهويژه شيعيان ، اشكالى است كه اساسا در مطالعات مستشرقان وجود داشته است ؛ به گونهاى كه شايد چيزى جز آن ، منطقى به نظر نرسد ، و نتوان آن را اشكالى در نوشتههاى آنان به شمار آورد .
2 . ساختار
نويسنده مىتوانست در پژوهش خود مطالب را در موضوعات : جايگاه علمى امام عليه السّلام ، امام عليه السّلام و سياست ، تعامل امام عليه السّلام با فرقههاى گوناگون و . . . قالبريزى كرده ، آنها را با دستهبندى مشخصى ارائه دهد .
همچنين سزاوار بود ، همانند مقالات دائرة المعارفى جديد ، در هر مورد مشخصى مطلب خود را مستند سازد تا خواننده بهتر بتواند دربارهء مطالب مقاله قضاوت و ارزيابى داشته باشد .
3 . منابع
منابع ، بهطور عمده غير شيعى است ، و جز دو منبع فرق الشيعه نوبختى و جعفر بن محمد سيد الاهل ، منبع شيعى ديگرى در ميان آنها به چشم نمىخورد كه البته واضح است منبع اولى به صورت مشخص به زندگانى امام صادق عليه السّلام نپرداخته است .