تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تصوير امامان شيعه در دائرة المعارف اسلام ( فارسي ) — صفحة 230

مساهمون:

ص٢٣٠
امام عليه السّلام را احضار كرد و گفت : اى على بن الحسين ، من كه قاتل پدرت نيستم . چرا پيش ما نمىآيى ؟ امام عليه السّلام فرمود : « قاتل پدرم با عملش دنياى خود را تباه كرد و آخرتش را نيز پدرم ويران خواهد كرد . تو هم اگر دوست دارى مانند او باشى ، باش » . عبد الملك گفت : منظورم اين بود كه بيا و از دنياى ما بهره‌مند شو . امام رداى خود را پهن كرد و فرمود : « خدايا ، حرمت و موقعيت اوليايت را به او نشان ده » . ناگاه رداى امام پر از درهاى درخشان شد و امام خطاب به عبد الملك فرمودند : « كسى كه چنين مقامى نزد خدا داشته باشد ، به دنياى شما چه احتياجى دارد » . « 1 »

ب . نمونهء ديگر

زمانى عبد الملك ، امام عليه السّلام را به شام فراخواند . والى دست‌نشاندهء عبد الملك در مدينه ، حضرت را در غل و زنجير به سوى شام روانه ساخت . امام در بين راه ، به قدرت امامت ، خود را از قيد و بند آزاد كرده ، نزد عبد الملك حاضر شده و با تندى به او فرمود : مرا با تو چه كار ؟ عبد الملك گفت : پيش ما بمان . امام پاسخ داد : « دوست ندارم » . سپس از نزد وى خارج شد ، در حالىكه عبد الملك به شدت ترسيده بود . اگر رابطهء امام با عبد الملك دوستانه بود ، عبد الملك از سوى امام احساس خطر نمىكرد و كناره‌گيرى ايشان از حكومت ، آن قدر براى وى اهميت نمىداشت كه با تهديد و اصرار ، خواستار رابطه با امام باشد .
هامش
( 1 ) . قطب الدين راوندى ، الخرائج و الجرائح ، ج 1 ، ص 255 .