السلام اذ قد بليت الامة براع مثل يزيد » و يا اينكه فرمود : « انا اهل بيت النبوة و معدن الرسالة و مختلف الملائكة و مهبط الرحمة ، بنا فتح اللّه و بنا ختم و يزيد رجل فاسق ، شارب الخمر ، قاتل النفس ، معلن بالفسق ، فمثلى لا يبايع مثله » « 1 » در چنين مقالهء مهمى و در چنين دائرة المعارفى ، نويسنده مىبايد اشاره مىكرد كه اين مطلب پس از مذاكرات سرّى ميان امام و عمر بن سعد ، و تنها بر اساس شايعه و حدس و گمان مردم حاضر در كربلا ، و نه بر اساس استماع ، مطرح شده است . گويا روايت ديگر ابو مخنف از عقبة بن سمعان بر نويسنده پوشيده مانده است كه مىگويد :
« همراه حسين عليه السّلام بودم از مدينه تا مكه ، و از مكه تا عراق ، و تا وقتى كه كشته شد ، از او جدا نشدم و از سخنان وى با مردم در مدينه و مكه و در راه و در عراق و در اردوگاه تا به روز كشته شدنش ، يك كلمه نبود كه نشنيده باشم . به خدا آنچه مردم مىگويند و پنداشتهاند نبود ، و نگفته بود كه دست در دست يزيد بن معاويه نهد ، يا او را به يكى از مرزهاى مسلمانان فرستد ؛ بلكه گفت : بگذاريد در زمين فراخ بروم تا ببينم كار مردم به كجا مىكشد » . « 2 »
عدم دقت علمى نويسنده در استخراج اطلاعات و تحليل و نقد آنهاست كه از ارزش علمى مقاله به شدت كاسته است .
بىدقتى نويسنده و عدم انسجام مقاله را همچنين از بيان ماجراى طفل شش ماههء امام ، يعنى حضرت على اصغر ، يا به قولى ، نوزاد تازه تولد يافته مىتوان دريافت ، كه در سير منطقى و تقدم و تأخر حوادث به درستى جاى نگرفته است . شهادت اين طفل
هامش
( 1 ) . موفق بن احمد خوارزمى ، مقتل خوارزمى ، ج 1 ، ص 267 - 268 .
( 2 ) . محمد بن جرير طبرى ، تاريخ طبرى ، ج 3 ، ص 313 .