عليه علويان ، اين استدلال مطرح مىشد كه آنان به سبب كنارهگيرى حسن [ عليه السّلام ] ، تمام حق خود را از دست دادند ؛ و ردّ اين استدلال كار آسانى نبود . متن يك حديث ( بخارى ، ج 2 ، ص 169 ؛ همو ، ترجمه فرانسوى ، ص 238 و صفحه بعد ) مدعى است كه عدم مقاومت حسن [ عليه السّلام ] يك فضيلت بزرگ براى اوست :
مىگويند پيامبر فرمود : « اين فرزند من ، پيشوايى است كه روزى خداوند به واسطهء او ، دو گروه بزرگ از مسلمين را با هم متحد خواهد ساخت » .
پس از كنارهگيرى حسن [ عليه السّلام ] از خلافت
حسن [ عليه السّلام ] در راه بازگشت به مدينه و در ناحيهء قادسيه نامهاى از معاويه دريافت كرد كه از او مىخواست در عملياتى عليه يكى از خوارج به نام ابن حنساء طايى - كه به تازگى شورش كرده بود - شركت جويد . وى در جواب معاويه نوشت كه من جنگ با تو را ترك كردهام تا صلح و آرامش را به مردم بازگردانم ، و در كنار تو نخواهم جنگيد . حسن [ عليه السّلام ] پس از استقرار در مدينه - حداقل در ظاهر - در آرامش زيست ، و در سياست دخالت نكرد . او همچون گذشته ، بارها همسران خويش را طلاق داد و مجددا ازدواج كرد ؛ به گونهاى كه لقب مطلاق يعنى طلاق دهنده به خود گرفت . وى شصت ، هفتاد ، يا نود زن « 1 » و نيز سيصد يا چهارصد متعه « 2 » داشت . اما اين زندگى توأم با لذايذ شهوى ، ظاهرا سرزنش چندانى را در پى نداشت . در سال 49 ق / 669 - 670 م ، ( تاريخهاى ديگرى نيز ذكر شدهاند :
48 ، 50 ، 58 ، 59 ) وى به علت يك بيمارى نسبتا طولانى يا مسموميت در گذشت . بسيارى از منابع ، مسموم كردن او را به يكى از همسرانش به نام جعده بنت اشعث نسبت مىدهند . مىگويند معاويه ، اين زن را با وعدهء پول فراوان و
هامش
( 1 ) .Wieves( 2 ) .Concubines