ازدواج با يزيد تطميع كرد . اما بايد خاطرنشان ساخت كه حسن [ عليه السّلام ] به هيچ وجه مايل نبود سوءظنهاى خويش را براى برادرش حسين [ عليه السّلام ] بازگو كند ؛ زيرا مىترسيد انتقام مرگ او ، از شخص بىگناهى گرفته شود . شيعيان ، فرمانده يمنى اشعث را شخصى خائن و مزدور معاويه مىدانستند ، و كاملا امكانپذير است كه نفرت او از حسن [ عليه السّلام ] به دخترش ( جعده ) نيز منتقل شده باشد . حسن [ عليه السّلام ] ابراز تمايل كرده بود كه در كنار جدّش پيامبر دفن شود ، اما مروان بن حكم و عايشه با يكديگر توافق كردند تا مانع شوند كه حسين [ عليه السّلام ] اين خواستهء او را برآورده سازد ( طبق روايتى ديگر ، عايشه رضايت داد ، اما مروان لجاجت كرد . اسد الغابه ، ص 14 و صفحه بعد ) . آنان در شرف درگيرى مسلحانه بودند ، اما حسن [ عليه السّلام ] گفته بود كه در صورت مخالفت ، او را در بقيع دفن كنند ، و ابو هريره ، حسين [ عليه السّلام ] را متقاعد ساخت كه بهترين كار اين است كه همين راه حل را برگزينند . از آنجا كه ما ، نه تاريخ دقيق « توافق براى كنارهگيرى » و نه تاريخ « مراسم رسمى در كوفه » ، هيچكدام را نمىدانيم ، نمىتوان مدت خلافت حسن [ عليه السّلام ] را تعيين كرد . منابع تاريخى نيز با همين مشكل مواجهاند و مدت زمانهاى مختلفى را بيان مىدارند ( پنج ماه و ده روز ، شش ماه و چند روز ، هشت ماه و ده روز ) .
خصوصيات جسمانى و اخلاقى حسن [ عليه السّلام ]
اين نوهء پيامبر شبيهترين فرد به وى بود . به گفتهء ابو الفرج اصفهانى ، او در گفتار دچار نقصى بود كه از يكى از عموهايش به ارث برده بود . گاهى مىگويند او خطيب خوبى بود ( و تعدادى از خطابههاى او نقل گرديدهاند ) . مىگويند او حاكمى نرمخو بود كه هرگز آرامش و متانت خويش را از دست نمىداد ( حليم بود ) ؛ شخصى سخاوتمند ، و باتقوا بود ( به سبب همين تقوا ، بارها با پاى پياده به زيارت مكه رفت ) . اما اطلاعات ما دربارهء او به همين جا ختم مىشود ، و نكته جالب