تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تحقيق دربارهء اول اربعين حضرت سيد الشهدا ( ع ) ( فارسي ) — صفحة 52

مساهمون:

ص٥٢
اول : اين كه در حديث عبيدلى آمده كه زينب كبرى ( س ) مردم را بر عليه يزيد پليد جمع كرده و برمىانگيخت و اين كار با مقام شامخ آن بانوى عصمت مناسب نبوده است . معلوم مىشود صاحب اين كلام از اشخاصى است كه در تحت نفوذ استعمار نشو و نما يافته تصور كرده كه انسان بايد انزوا را در امور اجتماعى اختيار كرده و در خانه نشسته و در گنج عزلت به سر برده نه امر به معروفى انجام دهد و نه در راه نهى از منكر قدمى بردارد و اگر بتواند روزها مانند خفاش در گوشه‌اى خزيده و شب‌ها بيرون آمده ، پرواز كند كه عين خواستهء دشمنان دين و ستمكاران روزگار است و اشخاصى كه با اين فكر خمود بزرگ شده‌اند در تاريخ گذشتگان هم همان‌طور قضاوت مىكنند تصور كرده كه زينب كبرى ( س ) كه از اسارت در دست يزيد پليد رهايى يافت پس از مراجعت به مدينه در گوشهء خانه پنهان و دم فرو بسته و در گوشهء عزلت نشسته و بر عليه دستگاه ديكتاتورى اموى از جهاد زبانى هم دست برداشته و آسوده بنشيند در صورتى كه بانوى عصمت بهتر آشنا به وظيفهء شرعى خود بوده و در اداى واجب خود قدم برمىداشته مقام و جلالت شأنش در انظار عامه طورى بوده كه از طرف امام سجاد ( ع ) نيابت خاصه داشته و هر چه از طرف امام ( ع ) احكام نشر مىشد به آن بانوى عصمت نسبت مىدادند كه كسى نتواند حرفى بزند و در مقام تقيه امام ( ع ) از شر اشرار و منافقين بدتر از كفار مصون بماند . « 1 » نمىدانم وادار كردن مردم بر عليه يزيد پليد كه زمام امور مسلمين را به طور غاصبانه به دست گرفته و از هيچ گونه خيانت و جنايت باكى ندارد . چرا با مقام شامخ زينبى تناسب نداشته است ؟ كه صاحب اين كلام به بانوى عصمت وظيفهء شرعى تعيين مىكند ؟ بانوى عصمت مىخواسته به هر نحو باشد گرچه با تبليغات زبانى بوده ظلم و ستم و نالايقى يزيد پليد را به مرد بفهماند و آن‌ها را بر عليه او بشوراند و مظلوميت برادرش را آشكار سازد تا يزيد را از تخت غاصبانه براندازد و نتايج نهضت برادر را به مرحلهء عمل آورد . واقعا انسان در حيرت و تعجب مىشود از خمودى فكر صاحبان اين گونه كلام‌ها و از جمود ارباب اين گونه قلم‌فرساها - لا حول و لا قوة الا باللّه العلى العظيم . گويا صاحب آن اعتراض پوچ نظرى به خطبهء آن بانوى عصمت در كوفه و مجلس يزيد پليد و مكالماتش با ابن زياد نينداخته است ؟ « 2 »
هامش
( 1 ) . تنقيح المقال ، ج 3 ، فصل النساء ، ص 79 ، ط نجف . ( 2 ) . در اينجا مناسب است كه به كلمات شيخنا الاستاد كاشف الغطاء ( ره ) در كتاب جنة المأوى رجوع شود : صص 247 - 248 ، ط 1 تبريز و ص 81 ، ط 2 تبريز ، 1397 ه . ق .