لازم مىآيد و آن عقلا محال است .
رسول اللّه ( ص ) در حال طفوليّت امام حسن و امام حسين ( ع ) كرارا مىفرموده :
ابناى هذان امامان قاما او قعدا .
و اين حديث از مسلّمات است و ظواهر الفاظ آن حجت بوده و بر حسب قاعده حمل بر معنى حقيقى خواهيم كرد پس آن دو بزرگوار در آن حال امام بودهاند و كسى كه امام بوده باشد بايد تمامى اوصاف امامت و كمالات آن را در آن حال داشته باشد و مشتقات بلا شك در حال تلبس به مبدأ در معنى حقيقى استعمال مىشود و استعمالش در آينده مجاز است بالاتفاق و در حال انقضاء مورد اختلاف است كه آيا حقيقت است يا مجاز ؟
پس در آن حال كه رسول اللّه ( ص ) به حسنين ( ع ) اطلاق امام كرده بايد لفظ امام را در معنى حقيقى استعمال فرموده باشد زيرا به اعتبار آيندهء آنها مجاز است و لفظ در آن بدون قرينه استعمال نمىشود و اعتبار من قضى هم در مورد حديث معنى ندارد پس حسنين ( ع ) در حال حيات رسول اللّه ( ص ) كه پنج و يا شش سال داشتهاند امام بودهاند و قيام و قعود آن دو بزرگوار براى امامت در آينده لازم نگرفته كه اطلاق : ابناى هذان امامان . . . در معنى مجازى استعمال شده باشد چون قيام و قعود آن دو بزرگوار قطعا بعد از امام ناطق امير المؤمنين ( ع ) خواهد بود و با وجود آن حضرت آن دو بزرگوار امام صامتاند پس در زمان استعمال رسول اللّه ( ص ) آن كلمات مباركه را امام بودهاند ، حقيقتا .
نظر به قاعدهاى كه بيان شد : امام ( ع ) در تمامى اوصاف و كمالات باطنى و ظاهرى به غير از منصب نبوّت مثل پيغمبر ( ص ) است و ابدا فرقى ندارند و لذا در ميان اماميّه ضرورى و از مسلّمات است كه در امام صغير و كبير بودن فرق نمىكند ، تمامى كمالات كه در حال كبير بودن امام ( ع ) به هر نحو است از علم و فعليت آن و عصمت و واقعى بودن آن صفت و دارا بودن امام ( ع ) مثل رسول اللّه ( ص ) به مقام ولايت تشريعى و تكوينى « 1 » و ساير اوصاف و كمالات در حال بچگى و طفوليت پيغمبر و امام ( ع ) و حال بلوغ و جوانى و كهولت آن ذوات مقدسه يكسان بوده و فرق نمىكند ، مگر اينكه با وجود امام ناطق امام ديگر خواه در حال طفوليت او باشد يا در حال بلوغ و كبر سن امام ( ع ) بوده باشد ، مثل امام حسين ( ع ) در زمان حيات امام حسن ( ع ) ، امام صامت است و لذا دو امام ناطق در يك عصر جمع نمىشود و بعد از رحلت امام ناطق بعض شئون امامت مانند واسطه در فيض بودن و نزول ملائكه در شب قدر به محضر
هامش
( 1 ) . ولايت تشريعى و تكوينى را تفصيلا در تعليقات و اضافات خود بر انيس الموحدين علامه نراقى ( ره ) بيان كردهام ، ر . ك : صص 232 - 252 ، ط تبريز .