ولى عصر بقية اللّه ارواحنا فداه از تربت لوح درست كردن كه تا حال مرسوم است معمول شده چون خاك تنها را در نزد انسان و در بغل نگاه داشتن قدرى مشكل شده و از خاك ممكن بود گرد و غبارى ريخته شود و لذا از خاك كربلا گل كرده و از آن اين لوحها ( مهر ) درست كردند كه در نگاه داشتن سهل و آسان باشد .
شيخ جليل محمد بن عبد اللّه بن جعفر حميرى ( ره ) از حضرت ولى عصر ارواحنا فداه لوح درست كردن را سؤال كرده و امام ( ع ) نيز فرمودهاند كه اشكالى نداشته و جايز است « 1 » و فضيلت دارد .
و اگر مراد از « تعفير الجبين » خود جبين باشد كه به طرفين پيشانى اطلاق مىشود چنانچه ظاهر عبارت ( جبين ) همين است و در تيمم هم كه مسح بايد به جبهه و جبينين باشد چنانچه مقتضاى روايات است و مراد مسح كردن به پيشانى و طرفين پيشانى است كه با كف دست كه عبارت از تمامى باطن دست است و باطن انگشتها نيز داخل كف مىباشد و در موقع مسح بايد انگشتان ابهام را باز نگاه داشته كه به پيشانى و جبينين « 2 » يعنى طرفين پيشانى كه چندان مو
هامش
( 1 ) . ر . ك : احتجاج طبرسى ( ره ) ، ج 2 ، ص 312 ، ط نجف و عين عبارت توقيع شريف اين است : و سأل عن السجدة على لوح من طين القبر و هل فيه فضل ؟ فاجاب : يجوز ذلك و فيه الفضل .
و مراد از طين قبر در سؤال حميرى ( ره ) عبارت از خاك قبر مبارك سيد الشهداء ( ع ) است چنانچه قبل از اين سؤال از تسبيحى كه از تربت سيد الشهداء ( ع ) درست مىكنند سؤال كرده كه آيا در آن فضيلت هست ؟
در جواب فرموده : مرد با آن تسبيح مىكند و چيزى از تسبيح نيست كه افضل از آن باشد و از فضل تسبيح تربت آن است كه مرد تسبيح گفتن را فراموش مىكند و تسبيح تربت را در دست مىگرداند و به او ثواب تسبيح گفتن نوشته مىشود .
( 2 ) . راجع به جبين و جبهه و تشخيص ساير موارد سر و صورت و اعضاى خارجى و داخلى انسان به طور دقيق ، ر . ك : الانسان على فكرى مصرى ، ط مصر ، 1353 ق .
و خوانندهء عزيز بايد به جملات زير دقت نمايد :
از دقت در كتب لغت معنى « جبين » چنين است :
الجبين ما فوق الصدغ . و الصدغ ما بين العين و الاذن . و در تيمم بايد به جبهه و جبينين مسح شود پس بايد با كف دستها به پيشانى و بالاى صدغ كه بالاى ميان گوش و چشم است مسح شود و اين ترتيب وقتى عملى مىشود كه انگشت ابهام را بايد باز نگاه داشت و مسح نمود كه جبين كه عبارت از بالاى صدغ يعنى بالاى ميان گوش و چشم است با پيشانى با هم مسح شود ، با انگشت ابهام دست راست به جبين طرف راست مسح شود كه انگشت ابهام به فوق صدغ يعنى بالاى ميان گوش و چشم عرضا و طولا برسد كه تمام جبين را بگيرد و بر آن مسح به عمل آيد و با انگشت ابهام دست چپ و جبين طرف چپ مسح مىشود به نحوى كه گفته شد . و تعجب است در اغلب رسالههاى عمليهء فارسى اندازهء دو طرف پيشانى « جبينين » و كيفيت كشيدن كف دست را بر آن درست روشن توضيح ندادهاند .