خودشان آوردهاند در كربلا دفن مىنمايند و دوباره با خودشان به مدينه نمىبرند و اين قول كه از اقول سنّىهاست مؤيد قول مشهور ميان اماميه است كه رأس مطهر به كربلا برگردانيده شد و با جسد اطهر دفن گرديد .
بعد از جريان اوضاع شام و قيام افكار عمومى مردم بر عليه يزيد چنانچه طبرى و سبط ابن الجوزى تصريح كردهاند يزيد در اول امر مسرور شده و از ابن زياد بسيار خوشحال « 1 » و مورد انعام و جايزه خود قرار داده ولى بعدا كه ديد انعكاس قضيهء كربلا در انظار مردم نتيجه بد بخشيد گناه را گردن ابن زياد انداخته و مىگفت كاش متحمل اذيت مىشدم و حسين ( ع ) را با خودم به منزل خود وارد مىكردم به جهت حفظ احترام رسول اللّه ( ص ) و رعايت حرمت پيغمبر ( ص ) و قرابت او اين كار را مىنمودم و مىگفت :
لعن اللّه ابن مرجانة لقد بغضنى الى المسلمين و زرع الى فى قلوبهم البغضاء ثم غضب على ابن زياد و نوى قتله . « 2 »
كسى كه گويد : ابن زياد مرا نزد مسلمانها مبغوض گردانيد و تخم عداوت مرا در دلهاى آنها كاشت چطور رأس مطهر را به مدينه مىفرستد كه خلاف حيلت اوست .
مجاهد گويد : به خدا قسم احدى در مردم نماند مگر اينكه يزيد را ، سب كرده و دشنام داد و به او عيب گرفت و او را ترك كرد « 3 » - نگارنده گويد : چون همه مردم مىدانستند كه ابن زياد هر چه كرده به امر يزيد بوده است با وصف اينكه اسراى اهل بيت ( ع ) را كه خواست از شام حركت دهد به نعمان مأموريت داد كه به اهل بيت احترام كند بلكه از بغض و كينه مردم و نفرت آنها كاسته شود به نعمان گفت : با عده سپاهى كاروان خاندان نبوت را تا به وطن بدرقه كند و دستور داد : كاروان را در شب حركت دهد .
همه جا قافله از پيشاپيش باشد و مأمورين با فاصلهء تقريبا يك ميدان اسب سايه به سايهء آن حركت كنند .
هر جا كه يكى از افراد خاندان رسالت براى انجام امرى پياده شد و قافلهء آنها توقف كرد مأموران نيز به انتظار سوار شدن مجدد او در جاى خود بايستند .
هامش
( 1 ) . به تعليقات و اضافات آخر كتاب رجوع شود .
( 2 ) . تذكرة الخواص ، ص 150 ، ط 1285 ه ق ، غضب بر ابن زياد و نيت بر قتل او تماما از روى حيله و به جهت تبرئه از خون سيد الشهداء ( ع ) بوده است كه بلكه با كشتن ابن زياد خود را در انظار مردم تبرئه نمايد ولى موفق هم نشده است .
( 3 ) . تذكرة الخواص ، ص 149 .