ثانيا : كسى نمىتواند ثابت نمايد خردهء آهنى كه به پاى امام ( ع ) فرورفته آن را دشمن در جنگ زده است تا نقصى بر ادّعاى شيخ اعظم ( ره ) بتواند وارد نمايد .
تعجب است محدث نورى ( ره ) صريح كلام شيخ مفيد ( ره ) را دربارهء زخم برنداشتن بدن اطهر امير المؤمنين سلام اللّه عليه در مدت عمر مباركش غير از ضربت ابن ملجم مرادى لعنة اللّه مىخواهد باور ننمايد و چون باور كردنش به وى مشكل گرديده رد كند ولى در قضيهء مراجعت خاندان رسالت از شام به ظاهر كلام شيخ مفيد ( ره ) تمسك جسته و مىخواهد قضيهء اربعين اول را انكار نمايد اگر ظاهر كلام شيخ مفيد ( ره ) مدرك و حجت و دليل است و عدم نقل او قضيهاى را دليل بر نفى است پس صريح و نص كلام آن بزرگوار در مقام دليل بودن واضح و اولى خواهد بود .
و اما زخم رسيدن به فرق مبارك امير المؤمنين ( ع ) در جنگ احزاب ( خندق ) از ضربت عمرو بن عبد ود كه محدث نورى ( ره ) از جملهء دلايل خويش در اشكال به فرمايش شيخ مفيد ( ره ) به شمار آورده و كلام شيخ طبرسى ( ره ) را در مجمع البيان و على بن ابراهيم قمى ( ره ) در تفسير و ابن شهر آشوب ( ره ) در مناقب و امالى شيخ ( ره ) را شاهد آورده است .
ممكن است گفته شود : از عدم اعتماد شيخ مفيد ( ره ) بر اين كه ضربت عمرو طورى بوده كه سر مبارك امام ( ع ) مجروح شده و بر فرق مبارك شمشير اصابت كرده باشد معلوم مىشود كه موضوع مزبور ثابت و محقق نيست و اگر به مرحلهء ثبوت رسيده بود مورد اعتماد شيخ مفيد ( ره ) مىشد و لذا خود آن شيخ اعظم در ارشاد در ضمن بيان تاريخ جنگ خندق به اين عبارت فرموده :
و اقبل على على ( ع ) مصلتا سيفه و بدره بالسيف فنشب سيفه فى ترس على ( ع ) فضربه امير المؤمنين ( ع ) ضربة فقتله « 1 » .
يعنى عمرو رو آورد بر امير المؤمنين ( ع ) در حالى كه شمشير خود را از غلاف كشيده بود و پيش دستى كرد با شمشير بر آن حضرت و با سرعت آن را زد و برخورد شمشيرش بر تاس كلاه امير المؤمنين ( ع ) ، پس زد على ( ع ) او را با ضربت و او را كشت .
بلى در بعضى از عبارات تواريخ به اين الفاظ نقل شده است :
و اصاب رأسه فشجه فضربه على ( ع ) على حبل عاتقه فسقط
يعنى رسيد شمشير عمرو به سر مبارك امير المؤمنين ( ع ) و آن را ( شجّ ) كرد يعنى پوست سر
هامش
( 1 ) . ارشاد ص 50 .