مىكنم ) . يا « لئن وليت بنى اميه . . . » و ظاهرا دو مورد نخست صحيح است . از جمله اقدامات على ( ع ) به مجرد رسيدن به خلافت بازگرداندن قطايع ( تيول ، زمينهاى بخششى ) عثمان به بيت المال بود .
چنان كه ملاحظه شد اين روايت به دو گونه نقل شده و طبرى گفته است : روايت نخست اين سخن « هو الوذام التربه » از سوى راويان به غلط نقل شده و وجه دوم صحيح است .
ابن اثير در نهايه در تفسير اين حديث ، به شكل اول ، به تكلف دچار شده و گفته است .
« تراب » جمع « ترب » مخفف « ترب » است و مقصود على گوشتهايى است كه در خاك مىافتد و « وذمه » همان دوالهاى كنارههاى دلو است و گفتهاند : مراد از قصاب ، حيوان وحشى است . و « تراب » بيخ دست گوسفند است . حيوان وحشى وقتى گوسفندى صيد مىكند اول اين نقطه از بدن شكار را مىگيرد و سپس او را مىدرد . چنان كه ملاحظه مىكنيد ابن اثير وجه اول اين روايت را تفسير كرده و در آن عدم تناسب ميان تفسير « تراب » و « وذمه » كاملا واضح و تكلف آن آشكار است . ظاهرا وجه دوم اين روايت صحيح است . بنابر وجه دوم در قاموس « وذمه » را امعا و شكنبه گفته كه جمع آن « وذام » بر وزن كتاب است . و تربه پارهاى گوشتى است كه در خاك مىافتد و قصاب آنها را مىتكاند تا خاكها را از آن پاك كند .
چون برخى از راويان در نقل اين حديث دچار خطا شدهاند ، ازاينرو علما در معنا و تفسير اين روايت به تكلفات سختى افتادهاند .
اخبار على ( ع ) مربوط به قتل عثمان
در اينباره در تاريخ طبرى مطالبى نقل شده كه خلاصهء آنها چنين است :
چون مردم كينهء خود را به عثمان ابراز كردند وى عمال خود و از جمله معاويه را به نزد خويش فراخواند . همينكه معاويه از پيش عثمان بيرون آمد بر گروهى از مهاجران كه على و طلحه و زبير هم در ميان ايشان بودند ، گذر كرد و گفت : شما مىدانيد كه مردمان در اين كار ( خلافت ) بر يكديگر غلبه مىكردند تا آنكه خداوند پيامبرش را برانگيخت . پس امتياز مردم را در سابقه در اسلام و قدمت و جهاد قرار داد . پس اگر آنان به اين وسيله خلافت را مىگرفتند ، امر ، امر ايشان بود و مردم از آنان پيروى مىكردند . و اگر با جنگ و نبرد در پى دنيا بودند از ايشان گرفته مىشد و خداوند آن را به ديگران بازمىگردانيد كه او در جانشين كردن ديگرى تواناست . من در ميان شما پيرمردى ( بزرگى ) را به جانشينى گماردم پس اگر او را خيرخواهى كنيد و از وى محافظت كنيد در اين امر كاميابتر از او خواهيد شد . على گفت : من در اين گفتار صواب و نيكويى مىبينم . زبير نيز گفت : به خدا قسم امروز مهمتر از آنچه گفتى در دل ما و دل تو نيست .