اينباره اشعارى سرود كه بر عدم سوءنيت على در برخورد آن روز تأييد كرد و علت درگير نشدن خود با على را چنين بيان كرد .
من فضل و برترى على را مورد نظر قرار مىدهم و گفتارى را كه در آن كنايه و زخم زبان باشد ناپسند مىدارم .
ابو مخنف مىنويسد : عبد الملك بن نوفل از ابو سعيد مقبرى برايم نقل كرد كه چون على از مشايعت ابو ذر بازگشت ، مردم به پيشواز او رفتند و گفتند : اى ابو الحسن ! عثمان به خاطر آنكه تو ابو ذر را مشايعت كردى ، بر تو خشم گرفته است . فرمود : اسب به خاطر سختى لگام خشمگين شد ( ضرب المثل است ) . شيخ طوسى در امالى ، در روايتى نقل كرده است : ابو ذر پيش از آنكه به ربذه تبعيد شود ، مدتى ماند . سپس به مدينه آمد و بر عثمان كه در ميان دو دسته از مردم نشسته بود وارد شده و گفت : اى امير المؤمنين تو مرا از محل خودم به سرزمينى تبعيد كردهاى كه در آن هيچ كشت و دامى نيست مگر شويهات ( اندكى گوسفند ) و جز محرره براى من خدمتكارى نيست و جز سايهء درخت سرپناهى ندارم . پس به من خدمتكار و تعدادى گوسفند بده تا در آنجا زندگى كنم . اما عثمان روى خود را از او برگرفت . ابو ذر به دستهء دوم از حاضران در مجلس عثمان نگاه كرد و سخن نخست خود را تكرار نمود . حبيب بن سلمه به او گفت : من هزار درهم يك خادم و پانصد گوسفند به تو مىدهم . ابو ذر گفت : تو هزار دينار و خدمتكار و گوسفند را به من بده . چه كسى بيشتر از من به اينها نيازمند است ؟ من حقى كه در كتاب خدا برايم در نظر گرفته شده ، مطالبه مىكنم . پس على آمد و عثمان به او گفت : آيا شر اين مرد سفيه را از سر من كم نمىكنى ؟ على گفت : كدام سفيه ؟ گفت : ابو ذر . على گفت : او سفيه نيست . حتى از پيامبر شنيدم كه دربارهء او مىفرمود : آسمان بر كسى سايه نيفكند و زمين كسى را در خود نگه نداشت كه راستگوتر از ابو ذر باشد . و او را به منزلهء مؤمن آل فرعون دانست و دربارهء او اين آيه از قرآن را تلاوت كرد :
وَ إِنْ يَكُ كاذِباً
اخبار على كه به درگيرى ميان عثمان و عبد الله بن مسعود ارتباط دارد
عبد الله بن مسعود از عثمان انتقاد مىكرد . سيد مرتضى در كتاب شافى گويد : راويان در انتقاد كردن ابن مسعود از عثمان ، اختلافنظر دارند . سخنان ابن مسعود دربارهء عثمان از بزرگترين و سختترين سخنان بود . آنگاه وى در اينباره تعدادى از روايات را نقل مىكند .
ابو مخنف مىنويسد : نمير بن وعله رقاشى از همدان از شعبى از ضبعه بن قبس بكرى برايم حديثى نقل كرد و گفت : من در مسجد رسول خدا بودم كه عبد الله بن مسعود از كوفه آمده به مسجد قدم نهاد . . . عثمان به ابن مسعود گفت : از مسجد ما برو بيرون . ابن مسعود