تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سيرة الأئمة ( سيره معصومان ) ( فارسي ) — صفحة 438

مساهمون:

ص٤٣٨
بخواهيد كه نزد مروان رفته از او عذرخواهى كند . فرستادگان عثمان به نزد على آمده پيام عثمان را به او بازگفتند . على پاسخ داد : من هرگز نه براى عذرخواهى و نه براى دوستى و احترام به مروان ، پيش او نمىروم . اما اگر بخواهيد نزد عثمان بيايم ، اين كار را خواهم كرد . فرستادگان به نزد عثمان بازگشتند . مروان به عثمان گفت : اى امير المؤمنين ! اگر او به نزد من مىآمد من كار را بر عهدهء تو مىگذاشتم . اگر تو را راضى كرد من نيز خشنود مىشوم . پس عثمان در پى على فرستاد . آن حضرت به همراه جمعى از بنى هاشم به مجلس عثمان درآمد . آن‌گاه على به سخنرانى پرداخت و پس از حمد و سپاس خداوند و درود بر او و پيامبرش گفت : تو به خاطر اينكه ما براى وداع از ابو ذر و مشايعت او حاضر شديم بر ما ظنين شدى . در حالىكه سوگند به خداى يكتا كه من با اين كار نه در پى نارضايتى تو بودم و نه قصد مخالفت با تو را داشتم . و تنها از اين جهت ابو ذر را وداع و مشايعت كردم كه مىخواستم حقى كه مسلمان در برابر برادر مسلمانش به گردن دارد ، يعنى بدرقه كردن او را در هنگام سفر ، ادا كنم . اما من نخست با مروان درگير نشدم . او متعرض من شد تا مرا از انجام حقوق خداوند بازدارد و من نيز با او مانند خودش رفتار كردم و او را بازگرداندم . و اين در حقيقت به عنوان تأديب مروان بوده كه ديگر به خود اجازه ندهد تا مسلمانى را از اداى حقى از حقوق خداوندى منع كند . اما در مورد جريانى كه در ميان ما گذشت تو در قضاوت دربارهء من شتاب جستى و بر من تندى بيش از حد روا داشتى . من براى خود و براى شما از خداوند آمرزش مىطلبم . آن‌گاه عثمان پس از حمد و ثناى الهى گفت : اما به خاطر اينكه نزد من آمدى ، من تو را بر اين كار مىستايم و آنچه را كه از تو سر زد مىبخشم و مروان هم از كارى كه تو در حق او روا داشته بودى گذشت كرد . اما آنچه را بر صحت آن سوگند ياد كردى از تو مىپذيريم . زيرا تو نيكوكار و راستگويى . پس دست خود را به من بده . عثمان دست على را گرفت و آن را به سينه‌اش چسبانيد . همين كه على از پيش عثمان بيرون آمد ، سبكسران قريش و بنى اميه به نزد عثمان رفتند و گفتند : تو بزرگ قريش بودى . على تو را تحقير كرد و بر مركب تو زد . درحالىكه وائل به خاطر بچه شترى از ميان رفتند و همدان براى كشته شدن قيس و عبس و ذبيان بر سر از ميان رفتن اسب و اوس و خزرج به خاطر نه مركب به جنگ هم درافتادند . با اين وجود تو از كردهء على گذشتى . آنان با اين گفتار خود ، تعصب دوران جاهليت را در دل عثمان بيدار كردند . ابو مخنف مىنويسد : مروان گفت : به خدا قسم من توانايى چنين كارى را نداشتم و اگر مىتوانستم زدن مركب على از جانب من بيهوده و ناسزا گفتن به او سبكسرى بود . اينها هيچ كدام بر دامن على ، لكه‌اى نمىگذارد . زيرا او فرمانروايى است اطاعت‌شده و پيشوايى است پيروز . من از او اميد كارى داشتم كه هيچ‌كس از قريش انتظار آن را نداشت . وى در