تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سيرة الأئمة ( سيره معصومان ) ( فارسي ) — صفحة 437

مساهمون:

ص٤٣٧
نيز در جمع مشايعت‌كنندگان بود . وى حافظه‌اى قوى داشت و كلام آنان را خاطر سپرده بود . على ( ع ) گفت : اى ابو ذر ! تو براى خدا غضب كردى و اينان به خاطر دنيايشان از تو ترسيدند و تو به خاطر دينت از اينان بيمناك شدى . پس تو را با دور كردن آزار رساندند و با فرستادنت به صحرا ، تبعيدت كردند . به خدا قسم اگر آسمانها و زمين بر بنده‌اى بسته شود و آن بنده تقواى الهى پيشه گيرد خداوند از ميان آنها راهى براى او بازمىكند . اى ابو ذر جز حق با تو انس نمىگيرد و جز باطل از تو نمىگريزد . سپس به همراهانش فرمود : با عموى خود وداع كنيد . آنان نيز از ابو ذر خداحافظى كردند . جوهرى و ابو مخنف گويند : مشايعت‌كنندگان به مدينه بازگشتند و على پيش عثمان رفت . عثمان به او گفت : چه چيز سبب شد كه تو فرستاده‌ام را بازگردانى و فرمان مرا كوچك انگارى ؟ ! على پاسخ داد : مأمور ( فرستاده ) تو مىخواست مرا بازگرداند ، من او را باز گرداندم . و فرمان تو را نيز كوچك نينگاشته‌ام . عثمان پرسيد : آيا نشنيده‌اى كه من مردم را از سخن گفتن با ابو ذر و مشايعت او ممنوع كرده بودم ؟ على گفت : هرگاه به معصيتى دستور داده شود آيا ما بايد به آن گردن نهيم ؟ هرگز به خدا قسم چنين نمىكنم . عثمان پرسيد : آيا مروان از تو نيست ؟ على گفت : براى چه ؟ گفت : چه كسى او را دشنام گفته و مركبش را زده است ؟ على پاسخ داد : اين مركب من در اختيار مروان اگر مىخواهد آن را بزند . اما در مورد ناسزا بايد بگويم كه او مرا شتم نكرد جز آنكه منهم همان ناسزا را به وى گفتم . و در آن‌باره به وى دروغى نگفتم . عثمان غضب كرد و گفت : چرا تو را دشنام نگويد ، گويا فكر مىكنى كه تو بهتر از اويى ؟ به خدا قسم تو در نزد من برتر از او نيستى . على نيز خشمگين شد و گفت : آيا با من چنين سخن مىگويى و مرا با مروان الطريد بن الطريد يكى مىكنى ؟ به خدا قسم من از او و از تو برترم و پدرم از پدرت و مادرم از مادرت بالاتر است . درحالىكه به خاطر من تو بر اين مقام ، جاى گرفته‌اى . و اين تيرهاى من است كه افكنده‌ام پس تو هم بيا تيرى بيفكن . عثمان خشمگين و چهره‌اش سرخ شد و ايستاد و به درون رفت على نيز از مجلس عثمان بيرون آمد و اهل بيت و مردانى از مهاجر و انصار به دور او جمع شدند . چون فردا شد ، خانوادهء عثمان به گرد او جمع آمدند و مردم به محضر او رفتند . در روايت جوهرى آمده است : عثمان به دنبال بزرگان مهاجر و انصار و بنى اميه فرستاد و از على به آنها شكايت كرد و گفت او عليه من غائله برپا مىكند . و مخالفان مرا يارى مىدهد و با فرمانم مخالفت مىكند و راى مرا مردود مىشمارد . آنان گفتند او پسر عموى توست با وى مدارا كن . در روايت جوهرى آمده است : آنان گفتند : تو بر او ولايت دارى و اصلاح وى بهتر است . عثمان گفت : من نيز همين شيوه را مىپسندم . عثمان گفت : پس به نزد على رويد و از او