اگر دو نفر ديگر با من بودند مرا سود نمىداد آنها را واگذار كه من به جز يكى از آن دو به ديگران اميدوار نيستم . بنابراين كسى كه در شورا تأمل كند درمىيابد كه مقصود از شورا ، شورا نبود بلكه تثبيت خلافت عثمان به گونهاى استوار و قانونى بود . در اينباره برخى از مورخان ذكر كردهاند كه پس از اين مجلس ، عباس با على برخورد تندى كرد و گفت : تو را به كارى وانداشتم جز آنكه به سويم بازگشتى . آنچه را مايل نبودم بشنوم به من بازگفتى . من در هنگام وفات رسول خدا به تو اشاره كردم كه دربارهء امر خلافت از پيامبر پرسش كنى اما تو خوددارى كردى و پس از وفات او به تو توصيه كردم در گرفتن خلافت شتاب كنى اما تو باز سرتافتى ، همچنين به تو گفتم وقتى عمر تو را در شوراى شش نفرى جاى داد ، با آنان همراه نشوى اما تو از اين كار نيز امتناع كردى . . . آيا اين روايت نادرست است ، زيرا اول : عباس به مقام على بس داناتر بود و او را بسيار بزرگ مىداشت كه بخواهد با او چنين تند برخورد كند . دوم : عباس خود از پيامبر پرسيد كه آيا خلافت در ميان آنان مىماند و پيامبر در پاسخ او فرمود : شما پس از من ناتوان خواهيد ماند . پس چگونه عباس على را به خاطر آنكه اين مطلب را از پيامبر نپرسيده سرزنش مىكند ؟ ! سوم : پيامبر در حالت بيماريش خواستار دوات و كتف شد تا نوشتهاى براى آنان بنگارد كه پس از آن گمراه نشود . اما حاضران اين خواستهء پيامبر را روا نداشتند و با اين وصف ، پرسش على از پيامبر دربارهء خلافت چه سودى مىتوانست دربر داشته باشد ؟ چهارم : على به خردهء دوم عباس در روز وفات پيامبر ( ص ) پاسخ داد كه من مىتوانم رسول خدا را بدون آنكه به خاك بسپارم رها كنم و به كشمكش بر سر خلافت بپردازم . با اين حساب عباس چگونه مىتواند او را براى بار دوم سرزنش كند ؟
پنجم : عباس چگونه على را به خاطر حاضر شدن در شورا سرزنش مىكند درحالىكه ظاهرا اين امر به اختيار وى واگذاشته نشده بود ؟ ! طبرى در تاريخش روايت كرده است كه على در هنگام اجتماع مسلمانان براى شورا خطبهاى ايراد كرد و فرمود : ستايش خدا راست كه محمد ( ص ) را از ما به عنوان پيامبر برانگيخت و او را فرستادهء خويش به سوى ما قرار داد .
پس ماييم خانهء نبوت و معدن حكمت و امان مردم زمين و نجاتدهندهايم براى هركس كه خواهان باشد . ما حقى داريم كه اگر آن را به ما دهند مىگيريم و اگر از آن بازداشته شويم بر كفل شتران خود سوار مىشويم . هرچند كه اين سير و شبروى به درازا انجامد . اگر رسول خدا عهدى با ما بسته بود آن را اجرا مىكرديم و اگر به قولى مىگفت بر سر آن با شما مجادله مىكرديم تا بميريم . هيچكس پيش از من به دعوت حق وصلهء رحم شتاب و پيشى نگرفت لا حول و لا قوة الا بالله . گفتار مرا بشنويد و سخنم را به خاطر بسپاريد . دور نيست كه خلافت را پس از اين مجمع مىبينيد درحالىكه شمشيرها از نيام خود بيرون مىآيند و عهدها شكسته مىشود تا آنكه جماعتى شويد و برخى از شما پيشوايان گمراهان خواهيد
سيرة الأئمة ( سيره معصومان ) ( فارسي ) — صفحة 433
مساهمون: على حجت كرمانى
ص٤٣٣