سپرد به عبد الرحمن گفته شد : اينها همه در اثر كار توست . عبد الرحمن پاسخ داد : من گمان نمىكردم عثمان چنين كند لكن قسم مىخورم كه تا آخر عمر با او سخن نگويم . و در حالت قهر با عثمان از دنيا رفت . روزى عثمان براى عيادت از عبد الرحمن به نزد او رفت . اما عبد الرحمن صورتش را از عثمان برگردان و با او سخنى نگفت . در ماجرايى كه نقل شد چند نكته جلبنظر مىكند : اول ، آنكه عمر بر هريك از آن پنج تن عيب و ايرادى نهاد كه او را از خلافت دور كند ولى در مورد على نتوانست عيبى وارد كند جز آنكه گفت على شوخطبع است . و اين نيز اگر از صفات ممدوحه نباشد هيچ خللى بر شخصيت آن امام وارد نمىكند .
عمر موكدا با سوگند و قسم گواهى داد كه على اگر خليفهء آنان شود ، ايشان را به حقيقت روشن و راهى درخشان رهنمون مىشود و نيز اعتراف كرد كه على سزاوارترين آنان است كه مردم را به طرف حق مىبرد و از اينكه چرا على را به خلافت مسلمانان برنگزيد چنين اعتذار مىآورد كه نمىخواهد چه زنده بماند يا بميرد خليفه را تحميل كند . حال آنكه بايد پرسيد آيا تعيين شوراى شش نفرى رأى او را پس از مرگش تحميل نكرد ؟ دوم ، عمر گفت :
اگر آرا مساوى شد رأى جانبى كه عبد الرحمن بن عوف در آن است ترجيح دارد درحالىكه وى خود شهادت داده بود كه على تنها كسى است كه مىتواند مسلمانان را به سوى حقيقت آشكار و راهى درخشان رهنمون شود ، پس با اين حساب سزاوار بود كه عمر در وقت تساوى آرا رأى گروهى را ارجح بداند كه على در آن بود . سوم ، عمر دستور داد كه هريك از اين شش تن مخالفت كند او را بكشند و حتى اگر اين شش تن كسى را برنگزيدند تمام آنها را گردن بزنند . درحالىكه خود پيش از آن مىگفت : رسول خدا از دنيا رفت درحالىكه از اين شش نفر خرسند بود و همچنين گفت : اينان از اهل بهشتند . اما با اين وجود به طلحه گفت :
رسول خدا مرد درحالىكه بر تو خشمگين بود . چهارم ، ظاهرا على تنها از دو رأى ، رأى خود و زبير در اين مجمع شش نفرى برخوردار بود و چهار نفر ديگر در كنار او نبودند . طلحه به على رأى نداد . عبد الرحمن نيز داماد عثمان بود . زيرا ام كلثوم دختر عقبه بن ابى معيط همسر عبد الرحمن بن عوف بود و از طرفى خواهر عثمان از جانب مادر به حساب مىآمد .
سعد نيز با عبد الرحمن مخالفت نكرد زيرا اين هر دو از قبيله بنى زهره بودند و سعد به هيچ وجه هواخواه على نبود و چون مردم پس از عثمان با على بيعت كردند او از بيعت سر باززد .
و از همينرو بنابر روايت طبرى على به گروهى كه تعدادى از بنى هاشم نيز در آنان بودند فرمود : اگر گروه شما را مطيع خود كنم هرگز امارت نمىكنيد و به عباس گفت : از ما برگشتى و گفت : تو چه مىدانى ؟ گفت عثمان به من نزديك شد و گفت : با اكثريت باشيد پس اگر آراء برابر شد با گروهى باشيد كه عبد الرحمن بن عوف در ميان آنان است . بنابراين سعد با پسر عمويش عبد الرحمن عوف مخالفت نمىكرد و عبد الرحمن داماد عثمان بود و
سيرة الأئمة ( سيره معصومان ) ( فارسي ) — صفحة 432
مساهمون: على حجت كرمانى
ص٤٣٢