تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سيرة الأئمة ( سيره معصومان ) ( فارسي ) — صفحة 405

مساهمون:

ص٤٠٥
بود . و اگر اين دو گروه با هم درگير مىشدند و يكى از آن دو بر ديگرى پيروز نمىشد باعث ايجاد شكست و سستى در مسلمانان مىشد و ابو سفيان اميدوار مىشد كه بدين‌وسيله دوباره نيرو و اقتدار مشركى را كه از آن به زور و اجبار بيرون آمده بود تقويت كند و مجددا به شرك بازگردد . و اگر يكى از آن دو گروه بر ديگرى چيره مىشد ابو سفيان با قدرت پيروز همراه مىشد و اگر هم اين گروهها به جنگ يكديگر آماده نمىشدند او از اين تحريكات در امورى مانند امارت استفاده مىبرد . چنانچه در اين روز به اين كار مشغول بود و پيش از اين‌روز مردم را عليه هركس كه در پى منصب خلافت بود مىشورانيد و فتنه‌هايى برپا مىكرد تا مگر آنكه او را با دادن مال يا منصب دلخوش سازند . گواه اين مطلب آن است كه چون خليفه از اين تحريكات ابو سفيان آگاه شد به پسر ابو سفيان منصبى داد و ابو سفيان از اين امر خشنود و ساكت شد و گفت : با ابو بكر خويشاوند و صاحب رحم است . طبرى به سند خود روايت مىكند كه گفت : چون ابو بكر به جانشينى پيامبر رسيد ابو سفيان گفت : ما را با ابو فصيل چكار ؟ او از فرزندان عبد مناف است . پس به وى گفتند : ابو بكر به پسر تو منصبى داده است . ابو سفيان گفت : با او خويشاوند است . على به خوبى دريافت كه ابو سفيان از گفتن آن سخنان ، نيت خيرى براى بنى هاشم و مسلمانان در سر ندارد و به نيكى به مقصود او پى برد از اين‌رو چنان پاسخى به وى داد . بدين ترتيب امر بيعت با ابو بكر انجام يافت و غير از على و بنى هاشم هيچ‌يك از مسلمانان از بيعت با او عقب ننشستند . اما پس از بيعت اكثر مردان و زنان مهاجر و انصار با ابو بكر ، قضا بر آنان آسان گرفت و صرف‌نظر از آنچه در روز غدير واقع شد و ماجرايى كه در آغاز دعوت پيامبر رخ داد كه حضرت در آن فرموده بود : چه كسى مرا در دعوتم يارى مىكند . . . هيچ ياورى از آن به ميان نيامد . اما ملاحظه شد كه گروه بنى هاشم در هنگام اجتماع مسلمانان در سقيفه به دفن‌وكفن پيامبر مشغول بودند و على و همراهانش رسول خدا را بدون آنكه دفن كنند رها نكردند تا به طلب خلافت مسلمانان روانه شوند . شيخ مفيد مىنويسد : در روايت آمده است مردى به نزد امير المؤمنين آمد و آن حضرت با بيلى كه در دست داشت قبر پيامبر را هموار مىكرد ، آن مرد گفت : مردم با ابو بكر بيعت كردند و انصار به واسطهء اختلاف و دودستگى خوار و درمانده شدند و طلقا ( آزادشدگان ) مكه هم از بيم آنكه مبادا خلافت به دست شما افتد با ابو بكر دست بيعت دادند . پس على سر بيل را بر زمين گذاشت و دست خود را بر روى آن نهاد و گفت :
« بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ الم أَ حَسِبَ النَّاسُ أَنْ يُتْرَكُوا أَنْ يَقُولُوا آمَنَّا وَ هُمْ لا يُفْتَنُونَ وَ لَقَدْ فَتَنَّا الَّذِينَ مِنْ قَبْلِهِمْ فَلَيَعْلَمَنَّ اللَّهُ الَّذِينَ صَدَقُوا وَ لَيَعْلَمَنَّ الْكاذِبِينَ ، أَمْ حَسِبَ الَّذِينَ يَعْمَلُونَ السَّيِّئاتِ أَنْ
سيرة الأئمة ( سيره معصومان ) ( فارسي ) — صفحة 405 | على حجت كرمانى / السيد محسن الأمين