تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سيرة الأئمة ( سيره معصومان ) ( فارسي ) — صفحة 402

مساهمون:

ص٤٠٢
كلامى نگويد كه او را آزرده‌خاطر سازد . اين موارد طبق روايت ابن قتيبه ذكر شد اما ظاهرا عمر به اين سخن حباب كه گفت : « اگر كسى سخن مرا رد كند بينى او را با شمشير خرد مىكنم » پاسخى نداد و گرنه او در ابتداى امر جوابى بس خشن به وى گفت : ابن قتيبه گويد : ابو عبيده برخاست و گفت : اى گروه انصار ! شما نخستين كسانى هستيد كه پناه داديد و يارى كرديد ، پس كسانى هم نباشيد كه تبديل و دگرگونى كنيد . ابن قتيبه گويد : بشير بن سعد « 76 » كه خود از سادات خزرج بود چون ديد انصار در سپردن منصب خلافت به سعد بن عباده همداستان شده‌اند از روى حسادت با سعد برخاست و گفت : اى گروه انصار اگر ما در جهاد با مشركان و سبقت در دين صاحب فضيلت هستيم چيزى جز رضاى پروردگار و فرمانبردارى از پيامبر را خواستار نبوديم . و شايسته نيست كه در اين‌باره سخن را به درازا كشيم و در پى بهره‌بردارى از دنيا باشيم و حال آنكه محمد مردى از قريش بود و قوم او به ميراث وى و در اختيار گرفتن قدرت او سزاوارترند . در روايتى كه ابن هشام از عمر بن خطاب نقل كرده است مىنويسد : سخنران انصار گفت : اما بعد : ما انصار خداوند و لشكر اسلام هستيم و شما اى مهاجران گروهى از ما هستيد . پس ابو بكر گفت : اما آنچه از خوبى شما گفته شد به راستى شما سزاوار آنيد و عرب اين صفات را جز از براى اين قبيله از قريش نمىشناسد . اينان از نظر نسب و خانه اوسط عرب محسوب مىشدند . و من به شما يكى از اين دو تن را معرفى مىكنم . پس با هريك از اين دو كه مىخواهيد بيعت كنيد و دست من و ابو عبيدة بن جراح را كه ميان ما نشسته بود گرفت . من گفتم : اى ابو بكر دست خود را دراز كن ، ابو بكر نيز دستش را دراز كرد و من با او بيعت كردم و سپس مهاجران و به آن‌گاه انصار با او دست بيعت دادند . طبرى مىنويسد : ابو بكر گفت : اين عمر است و اين ابو عبيده ، پس با هريك از اين دو تن كه مىخواهيد بيعت كنيد . آن دو گفتند : نه به خدا سوگند ما به اين منصب تن درنمىدهيم . بلكه اين منصب تو راست ، دست خود را دراز كن تا با تو بيعت كنيم . چون آن دو براى بيعت با ابو بكر رفتند بشير بن سعد به سوى ابو بكر پيشى جست و با او بيعت كرد . طبرى مىنويسد : انصار يا برخى از آنان گفتند : جز با على با كس ديگرى بيعت نمىكنيم . ابن قتيبه مىنويسد : چون عمر و ابو عبيده براى بيعت با ابو بكر مىرفتند بشير انصارى به سوى ابو بكر سبقت گرفت و با او بيعت كرد . آن‌گاه حباب بن منذر خطاب به بشير گفت : اى بشير بن سعد آيا بر پسر عمويت به خاطر منصب امارت رشك بردى ؟ بشير پاسخ داد : خير اما خوش نداشتم با حقى كه از آن قومى بود كشمكش كنم . وقتى اوس كه در
هامش
( 76 ) . وى پدر نعمان بن بشير است كه با معاويه در صفين بود و از جانب معاويه به عنوان والى تعيين شده بود . سپس پسرش يزيد والى كوفه شد .
سيرة الأئمة ( سيره معصومان ) ( فارسي ) — صفحة 402 | على حجت كرمانى / السيد محسن الأمين